ماجراهای روزانه من

آهنگ زیبایی از همایون شجریان در گوشی بزرگی که روی سر و گوشم گذاشته ام ،با صدایی بسیار ملایم زمزمه می کند. چشمانم را بسته ام و برای چند لحظه غرق در آهنگم. صدایش بی نظیر است.غرق در خود شده ام و صداهای درونم را می شنوم.  همان حسی که در کنسرتش در تالار وحدت داشتم . خوب یادم هست که بلیط بالکن اول را گرفته بودیم  و جایمان زیاد خوب نبود. مجبور بودیم آویزان شویم آنهم کج تا  همایون عزیز و نوازندگانش را ببینیم. صدای رسایش بالا و پایین می شد و قلب من با آن صدا ها انبساط و انقباض پیدا می کرد. فراموشش نمی کنم . بی صبرانه منتظر کنسرت بعدیش در تهران هستم.

 آهنگ تمام می شود.. چشمانم را باز می کنم. صفحه فیس بوک مربوط به  طرفداران همایون شجریان را می بندم و کار روزانه ام را آغاز می کنم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳٠ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط آزیتا نظرات () |

آنقدر از شنیدن اخبار فیلم جدایی نادر از سیمین خوشحالم که در پوست نمی گنجم. در این شرایط که همه دنیا با ذره بین به کشورم نگاه می کنند و دنبال مسایل هسته ای هستند ،دنبال بهانه ای برای درست کردن جنگی دیگر در خاور میانه و فروش اسلحه هایشان به دنیا ،اصغر فرهادی از تمدن و فرهنگ غبار گرفته می گوید. از دریچه هنر فیلمش را به دنیا نشان می دهد و فیسبوک می ترکد از اخبار شادی ملت. لبخندی عمیق از درون تک تک سلول های هر ایرانی به لبانشان جاری می شود. ایرانیان سراسر دنیا شاد می شوند و بعضی همچون من میگیریند.

آقای فرهادی عزیز ،لیلا حاتمی قد بلند و معصوم،پیمان معاند عزیز و بقیه دست اندر کاران سینمای بر باد رفته ایران ،از صمیم قلب از همه شما تشکر می کنم. فکر می کنم در این بحران های سیاسی که کشورمان درگیر آن است بزرگترین خدمت را به خاکتان و به مردم وطنتان انجام دادید.

 ممنونم تا ابد.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط آزیتا نظرات () |