ماجراهای روزانه من
۱۳۸٥/٧/۳٠
خریدسیسمونی ... نظرات() 

یکی از جالب ترین کارهایی که در تمام دوران زندگیم انجام دادم،خرید برای بچه است. پنجشنبه با مامان رفتیم کلی چیز میز برای این بچه خریدیم. بازار ایران بازار جالبیه. از هر چیزی چند مدل تقلبی هم وجود داره. مثلا لوازم بهداشتی جانسون چند مدل هست. چینی، اروپایی، تایوانی و در نهایت ایرانی که به گفته خود فروشنده از همه بدتر و بی کیفیت تره.

با این اوضاع تصمیم گرفتیم که یک مغازه سیسمونی  اطراف خودمون پیدا کنیم تا اینکه بخواهیم بریم بازار. نهایتا یک مغازه در بلوار فردوس پیدا کردیم که خیلی عالی بود. همه چیز داشت و تازه فروشنده خوبی هم داشت که کلی توضیحات جانبی در موردلزوم یا عدم لزوم وسایل بهمون میداد. خلاصه اینکه ما هم که کلی ذوق کرده بودیم ، یه عالمه  خرید کردیم و اومدیم بیرون. تازه قرار شده بقیه لوازم رو هم از خودش بگیریم .

بعد رفتیم یه اسباب بازی فروشی ، یه خرس کرم رنگ بزرگ با یه بلوز کوتاه آبی خریدیم. خرسه تقریبا تا کمر منه. یه موتور پلیس هم خریدیم که ۴ تا  باطری میخوره ، یه سری LED رنگی داره که روشن خاموش میشه، راه میره،پلیس سوت میزنه و.... خلاصه اینکه توی خونه کلی سرگرممون کرده.

یه سری کتاب هم براش خریدیم .

با کلی ذوق و شوق آوردیم خونه مامان اینا و اونجا هم یه سری بابا زیرو رو کردش . بعد هم مامان همه اینها رو گذاشت توی کمود دیواری که به همین منظور خالی کرده بود.

روز خوبی بود.

۱۳۸٥/٧/٢٩
کودک درون ... نظرات() 

کودک درونم احساس عجیبی به من میدهد . شاید حرفی برای زدن داشته باشد. نمی دانم. به هر حال آمده ام که تجربیات این دوران خوش را بنویسم.

گاهی در قسمتی از شکمم احساس گرفتگی میکنم گاهی  ترکیدن حباب زیر پوستم احساس میکنم.دکتر گوگل میگوید اینها همان تکان خوردن بچه است. من خیلی خوشحالم که یک بشر که شاید روزی انسانی متعالی شود در درون من رشد میکند. این ازنعمت های خداست که هیچ مردی قابلیت درک آن را ندارد.

۱۳۸٥/٧/٢٦
سلام ... نظرات() 
سلام به تکنولوژی انتقال خاطرات از کاغذ به اینترنت.که البته سالهاست راه افتاده و من امروز تصمیم گرفتم که خاطرات روزانه ام را به رشته تحریر دربیاورم. ضمنا از دوست خوبم ریحانه متشکرم که قلم به دست گرفتن مدرن را به من آموخت.
۱۳۸٥/٧/٢٦
  ... نظرات() 
این وبلاگ متعلق به آزیتا می باشد