بدقولی
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۳ : توسط : آزیتا

ازصبح پنجشنبه تا آخر وقت روز جمعه ما منتظر بودیم تا تخت و کمد بچه رو بیارن . صبح  پنجشنبه خودشان( مغازه دار) زنگ زدن که ، اگر خونه هستید ما تخت وکمد رو بار بزنیم بیاریم . که ما هم گفتیم ، بیارید. آقا تا ظهر که خبری نشد. دوباره زنگ زدیم که چی شد ، گفت : شماره راننده وانت رو بهتون میدم ، خودتون پی گیری کنید . خلاصه به راننده زنگ زدیم ، صدایی که از پشت تلفن شنیده میشد ، صدای یه مرد سبیل کلفت بد اخلاق بود !!!!!!!. راننده گفت : یه قسمت از تخت شما رو اشتباه دادن یکی دیگه برده، که به درد اون هم نمیخوره ، حالا داریم تماس میگیریم که بیاره عوض کنه ، تا ما بتونیم تخت وکمد شما رو کامل بیاریم.( البته تمام این حرفهارو به صورت آدم طلبکار گفت که ما اعتراض نکنیم)من خیلی عصبانی شدم ، کم مونده بود که از کوره در برم و چند تا دری وری به یاروو بگم . جهت کنترل اعصابم گوشی رو دادم به همسر گرامی  تا خودش صحبت کنه ، تا شاید یارو یه حسابی ببره، در کمال تعجب دیدم که سعید با آرامش کامل داره صحبت میکنه ، نتیجه صحبت این شد که راننده بعد از پیگیری با ما تماس بگیره و خبر بده.

من به سعید گفتم باید دعواش میکردی ،اینا آدم های حسابی نیستن و ما رو سرکار میگذارن ، ولی سعید بر این باور بود که با زبان خوش بهتر کار راه میفته!

بعد از چند ساعت زنگ زد که  این آقا که اشتباه برده ، اصلا تلفنش رو جواب نمیده ، متاسفانه کار شما به فردا موکول میشه. آقا نشون به اون نشون که فردا هم علی رغم تماسهای مکرر ما با راننده ، فروشنده ، انبارشون و..... کار به جایی نرسید . من تقریبا مطمئن بودم که سر کاریه و آقایون الان همشون پای تلویزیون دارن فوتبال پرسپولیس و استقلال نگاه میکنن!!!!!!!!!!!خلاصه اینکه ما هم بیخیال شدیم و به شنبه فکر میکردیم که باز از کارو زندگی بیفتیم و زودتر بیایم خونه تا شاید بیارن.

برای پنجشنبه کلی کار داشتم که باید میرفتم انجام بدم که متاسفانه تمام روز رو در بلاتکلیفی بسر میبردم. تازه روز جمعه علاوه بر من و سعید ، مامان هم تمام روز خونه ما بود و وقتش تلف شد.البته شب با هم رفتیم مهمانی منزل خواهرم. بابا هم که از نمایشگاه یکسره اومد اونجا.

 من همچنان بر این باورم که قانونی به جز  قانون زور رضاخانی در این مملکت نمیتونه حاکم باشه. هر قانون دیگه ای با شکست مواجه میشه . اگر سعید پنج شنبه یه مقدار با تهدید و خشن با یارو صحبت میکرد الان تخت و کمد توی اتاق بچه بود. نظر شما چیه؟