چهارشنبه وپنجشنبه و جمعه را چگونه گذراندم...
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ : توسط : آزیتا

چهارشنبه ساعت  ۶ وقت دکتر داشتم. ساعت ۵:۱۵ از شرکت خارج شدم و ساعت یک ربع به ۶ در مطب دکتر گوگول بودم. من از منشی دکتر خیلی خوشم میاد، خانم خیلی زرنگ و حواس جمعی است. اینهمه مریض داره ، ولی  از روی قیافه ، اسم همه مریضها یادش میمونه. تازه حسابدار ارشد در بیمارستان مادران هم هست. من به این جور آدمها میگم ، آدم آنلاین.  کلی حواسش جمع است و هرگز بدون نوبت کسی را نمیفرسته. خلاصه اینکه با یک ساعت تاخیر رفتم پیش دکتر. فشا ر و وزنم را گرفت ، فشارم ۱۱ روی ۷ بود. وزنم را هم نمیگم. ولی دکتر گفت که رژیم نگیر و تا جایی که گنجایش داری بخور، نه بیشتر نه کمتر.ضربان قلب نی نی را شنیدم . اونهم خوب بود( به گفته دکتر). بعد در مورد نحوه زایمان پرسیدم ، با کمال تعجب شنیدم که دکتر گفت این به خودت مربوط میشه، ولی هر چیزی طبیعیش خوبه .... و کلی در مورد زایمان طبیعی گفت. بعد شروع کرد از خوبیهای سزارین گفت. میگفت با متد جدید سزارین خیلی کم درد داره و بعد از یکهفته کاملا جای عمل خوب میشه و حد اکثر یک خط باریک مثل مو روی شکم باقی میمونه. من در مورد جمع شدن شکم پرسیدم، توضیح داد که رحم در پایان بارداری به ۱۰۰۰ برابر اندازه قبل از بارداری رسیده و  ۴۰ روز طول میکشه تا به حالت قبل برگرده، که این مورد در زایمان طبیعی و سزارین فرقی نیمیکنه. ادامه داد که ، بعد از یک هفته میتوانی نرمش را شروع کنی و بعد از ۴۰ روز ورزش سنگین هم مشکلی نیست. خلاصه اینکه من اینطور احساس کردم که خودش سزارین را ترجیح میدهد ، خوب کاملا مشخصه ، چون هم پول بیشتری میگیره و هم اینکه در زمان مشخص میاید و عمل میکند و مجبور نیست برای زایمان طبیعی ، شب و نصف شب به بیمارستان مراجعه کند، تا یک ماه دیگر من وقت دارم فکر کنم. الان نظرم سزارین است تا بعد شاید نظرم عوض شد.

 پنج شنبه حدود ساعت ۳ مامان آمدن منزل ما و تا جمعه عصر تشریف داشتن. خیلی خوب بود حس خوبی داشتم که مامانم پیشم بود. کلی بهم خوش گذشت. احساس میکردم خیلی بیشتر از قبل دوستش دارم.

عصر جمعه بعد از اینکه مامان را بردیم منزل خودشان، رفتیم میلاد نور و یک لوستر دیواری برای نی نی  خریدیم و تا دیر وقت بابای نی نی در حال نصب آن بود. خوش به حال نی نی ، هنوز به دنیا نیامده کلی تحویلش میگیرن.