عيدغدير
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ : توسط : آزیتا

دیروز عید غدیر بود ، مامانم سید هستن . به رسم هر سال فک و فامیل جهت دیدن مامان میان منزلشون. ولی امسال عید غدیر تصمیم گرفتیم که مراسم سیسمونی را در این روز برگزار کنیم. لذا مهمانها را دعوت کردیم . من و بابای آرتین (نی نی)روز یکشنبه نرفتیم سرکار. و کلی خرید کردیم . ظهر هم رفتیم منزل مامان تا هم ناها ربخوریم هم تعدادی صندلی از بابا بگیریم و هم سوغاتی های بابا را که از تایلند آورده بودن ، دریافت کنیم. خلاصه یک تیر و چند نشان زدیم. مامان هم بیج بیج درست کرده بودن. نمیدونم چرا بیج بیج های مامان خیلی خوشمزه تر از بیج بیج من میشود. بابا یک چمدان سوغاتی آورده بود که کلی از این چیزها به من رسید. برای آرتین هم یک بلوز زرد قشنگ و چند تا کرم بچه آورده بودن ، به سعید هم ۲ تا تی شرت رسید. 

بعد از ظهر با سعید صندلی ها رو چیدیم. سالاد اولویه را درست کردیم .( برای فردا). البته تا ۱۱ شب طول کشید . چون تا حالا به این میزان درست نکرده بودیم. چند بار مجبور شدیم سیب  زمینی و تخم مرغ اضافه کنیم. سعید با یک گوشتکوب سیب زمینی ها را له میکرد و من میخندیدم.

فردا که عید غدیر بود ( یعنی دیروز) مامان و آذر هم آمدن ماکارونی را درست کردن و بقیه کارها هم انجام شد. بعد از ظهر یکی یکی مهمانها آمدن و کلی زدیم و رقصیدیم. به من که خوش گذشت. امیدوارم به بقیه هم خوش گذشته باشد. به زودی عکسها را میگذارم.مامان و آذر تا دیروقت منزل ما بودن وتمام ظرفها را شستن و جابجا کردن. بابای نی نی هم همه جا را جارو  برقی کشید و وضعیت به صورت قبل شد. راستی از همه مهمان هایی که زحمت کشیده بودن و کلی کادو آورده بودن بسیار زیاد متشکرم. امیدوارم که بتوانم زحمتشان را جبران کنم.

من دوست داشتم خیلی از دوستانم رو دعوت کنم ولی متاسفانه جا یمان خیلی کم بود و من مجبور شدم بیشتر افراد فامیل را دعوت کنم تا دوستانم. بهر حال از دوستانم که نتوانستم دیروز در خدمتشان باشم معذرت میخواهم.

ضمنا عیدی های دیروز را هم از مامان گرفتیم . مامان به کودکی که هنوز به دنیا نیامده هم عیدی داد.

 به بازی شب یلدا دعوت شدم به زودی در این مورد مینویسم.