شمارش معکوس
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ : توسط : آزیتا

شمارش معکوس به معنی واقعی کلمه شروع شده است. فقط ۱۵ روز دیگر باقیست. خدایی تا حالا بارداری خوبی داشتم و خیلی اذیت نشدم ولی از آنجایی   که هنوز هم سر کار میروم، برایم رفت و آمد کمی مشکل شده است. چند روز باقی مانده را سعید زحمت رساندن مرا به عهده دارد. یعنی مجبور است حدود ۲ ساعت تاخیر داشته باشد تا مرا برساند، به هر حال دستش درد نکند. البته پدر شدن این حرف ها را هم دارد ، تازه اول راه است.

من تا شنبه ۲۱ بهمن قرار است به سر کار بیایم، یعنی ۱ هفته قبل از تاریخ زایمان.  البته اگر آرتین عجله نداشته باشد و  زودتر به دنیا نیاید.

تا حالا با هر صنفی چانه زده بودم ، بقال ، کفاش ، مانتوفروش، طلافروش و... به جز دکتر. با سعید به مطب دکتر رفتیم و منتظر شدیم تاتمام مریض ها ویزیت شوند ، ساعت ۸ رفتیم تو. پس از کلی چانه زنی ۱۰۰۰۰۰ تومان تخفیف گرفتیم. کلی  به من چسبید.

احساس میکنم ورجه وورجه های آرتین زیاد شده. یکسره داره وول میخوره .البته اینکارش خیال مرا راحت میکنه ، خصوصا صبح ها.هر روز صبح که بیدار میشوم دلهره ای عجیب دارم که نکنددر خواب متوجه نشده باشم و بد خوابیده باشم و خدای ناکرده اتفاقی برای آرتین افتاده باشد، که با اولین حرکتش خیالم راحت می شود.

من اینروزها خیلی گرسنه ام میشود. گاهی نیمه شب از شدت گرسنگی بیدار میشوم و مجبورم بروم وچیزی بخورم.

 تا بعد...