آماده ورود آرتين
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱ : توسط : آزیتا

ابتدا از دلداری همه دوستان عزیزم متشکرم و امیدوارم همگی شاد و سرحال باشید.

دیروز جمعه بود . من و سعید در خانه بودیم و استراحت میکردیم. روز قبلش مریم خانم ، خانم نازنینی که گاهی در کارهای خانه به ما کمک میکند ، خانه تکانی منزل ما را انجام داد.البته مامان هم بودن . ولی من نمی گذاشتم مامان دست به هیچ کاری بزند. به زور نگهش میداشتم. خانه برای ورود آقا آرتین آماده وتمیز شده و تمام اتاقش را تقریبا میشود گفت که ضد عفونی کرده ام.

بعد از ظهر جمعه هم عمه آرتین با همسرشون و دختر نازش ملیکا که الان ۲ سال و ۸ ماهش است آمدن برای دیدن ما. ملیکا دنبال نی نی  توی اتاق نی نی میگشت ، چون نا امید شد،  گفت پس آرتین کجاست ؟ مامانش گفت : توی دل آزیتا ست. ملیکا هم با تعجب به شکم من نگاه میکرد.بعد هم  چند تا ماشین و جورابی را که برای آرتین آورده بود ، برد در کمد آرتین گذاشت.

شنبه صبح که اولین روزی است که من سر کار نمیروم، پس از رفتن سعید ، من رفتم منزل مامان اینها . از  روز جمعه مامان به من میگفتن که من و آذر خواب دیدیم که آرتین زودتر به دنیا امده . به من میگفتن که تنها نمان و حتما بیا منزل ما. درنتیجه شنبه پس از خریدن چند دی وی دی برای دوربین ، آنجا رفتم و تا عصری چترم را آنجا باز کردم.

خلاصه خودم و ساک و دوربین و همه و همه آماده جهت ورود آرتین هستیم.