زندگی شيرين ميشود..
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ : توسط : آزیتا

آرتین ساعت ۲:۴۵ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ یک هفته زودتر به دنیا آمد. آنقد رورجه وورجه کرد که زد کیسه آبش را پاره کرد، و مرا راهی بیمارستان. بعدا کل ماجرا ار تعریف میکنم. الان برای من مهم این است که آرتین شیطون که در بدو تولد ۴۹ سانتی متر قد و ۳کیلو و ۱۵۰ گرم وزن داشت، در کنار من است.و در نهایت آرامش به خواب رفته. امیدوارم حداقل ۱ ساعت بخوابه  تا من بتوانم وبلاگم را آپ کنم و ۵۷ ایمیل چک نشده را بصورت اجمالی بخونم.

راستش هنوز فرصت نکردم کامنت دوستهای خوبم را بخونم. مثلا نمی دونم دریا و شقایق توی چه وضعیتی هستن وبقیه دوستانم چه میکنند. در فرصتی مناسب به همه دوستهای خوبم که  مرا مورد لطف و عنایتشان قرار دادند سر خواهم زد. دلم برای این محیط دوستانه تنگ شده بود.

 راستی من عمل خیل یخوبی داشتم  واقعا چند ساعت بعد از عمل از سر جام بلند شدم و خیلی احساس درد نمیکردم.  این درد با آن چیزهایی که شنیده بودم کاملا متفاوت بود و خیلی راحت تر از تصور من.  یک روز بعد هم پانسمان را باز و حمام کردم. به همه دوستهای خوبم میگم که اصلا از بیهوشی و جراحی و درد بعد از آن نترسید . به فرشته کوچولویی که از آسمانها به زمین فرستاده شده فکر کنید و آرامش داشته باشید.

ضمنا من خیلی سریع تایپ کردم و حتما غلط املایی و انشایی زیاد دارم. وقت ادیت هم ندارم.

به زودی میام و عکس آرتین رو میگذارم و جزییات این چند روز عجیب و زیبا را  می نویسم. شاد و سر حال باشید.