سال جديد
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٩ : توسط : آزیتا

امروز رفتیم منزل یکی از دوستان خوبم  مرضیه جون.  نی نی مرضیه اردیبهشت به دنیا می آید. من که لحظه شماری میکنم . امیدوارم که زایمان خوبی داشته باشه  و پسر گلش سالم  به دنیا بیاد.

 دیروز  عید دیدنی رفتیم منزل خواهرم آذر . کلی خوش گذشت. بعد از ظهر در کوچه بدمینتون بازی کردیم روز خوبی بود.

امروزز اولین باری بود که خودم و آرتین  بیرون رفتیم همیشه با سعید بیرون می رفتیم .  از دیشب  خانه مامان اینها هستم .امروز هم با ماشین بابا رفتم . کریر آرتین را به صندلی جلو بستم و رفتیم .  برخلاف همیشه آرتین بیدار بود ولی ساکت بود و به دیگران نگاه میکرد رفتنی مشکلی پیش نیامد و آرتین کاملا ساکت بود. برگشتنی بین راه آرتین  گریه کرد. مجبور شدم کنار خیابان  تو قف کنم و  شیر بدهم . زود خوابید و من به مسیر ادامه دادم. تجربه خوبی بود.

 آرتین امروز ۴۳ روزه است . هر روز بزرگتر می شود و من  بزرگ شدنش را به چشم میبینم و  با تمام وجودم حس می کنم. تعدادی از لباس هایش برایش کوچک شده. باور نمیکنم که یک ماه ونیم از ورود آرتین به این دنیا گذشته و . در این مدت آرتین همواره با من بود . روزها و شبها . خاطرات فراوانی با پسرخوشگلم دارم. تلخ و شیرین . البته  قسمت شیرینش بسار بیشتر از تلخش بود. من به کم خوابی عادت کردم. البته  کم خوابی نمیشود گفت. نوع خواب عوض می شود. پیوسته خوابیدن دیگر وجود ندارد . باید ۲ ساعت خواب و ۱ ربع الی نیم ساعت بیداری را تجربه کرد. این هم نوعی زندگی است. به قولی انسان بسیار انعطاف پذیر است.

دیروز خواستم پستانک را برای آرتین امتحان کنم  که موفق نشدم . یعتی چند بار به زور گذاشتم دهانش و او هم نامردی نکرد و به بیرون پرتاب کرد.

 از دید و بازدید های بی مزه عید که بگذریم باید بگویم که من ۲ مهمانی بزرگ و شاد را به خاطر بی فرهنگی عده ای از مردان ، استفاده از سیگار در محیط اتاق، از دست دادم. این هم به خاطر آرتین بود . من خود را شدیدا مسئول سلامتی آرتین می دانم.

راستی یک نفر  به من بگوید من چه کار کنم تا از دست بوسیدن بچه توسط این و آن راحت شوم . واقعا از این قضیه کلافه و عصبی میشوم. کاش همه ملت باسواد و فهمیده بودند .  در این صورت چقدر مشکلات انسان کم میشد.