۳ ماهگی آرتين
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٦ : توسط : آزیتا

وزن:۶کیلو و ۱۰۰ گرم - قد:۶۰.۵ سانتی متر- دور سر۴۹ سانتی متر این بود سایز آرتین در پایان ۳ ماهگی. دیروز ۲۵ بهمن اردیبهشت ماه ساعت ۷:۳۰ شب رفتیم مطب دکتر بنی اعمام در سعادت آباد. ( آرتین تحت نظر این دکتر است) . دکتر از روند رشد آرتین کاملا راضی بود .

آرتین جفت دستهایش را تا مچ در دهانش فرو میبرد. این قضیه کاملا  مرا عصبی میکند . اقای دکتر چه کار کنم ؟ شما پیشنهاد میکنید که پستانک بدهیم؟

دکتر: به هیچ وجه اینکار را نکنید . پستانک علاوه بر اینکه ممکن است فرم فک و دندانهای بچه را عوض کند، عاملی برای بیماری های عفونی است.

 پس چه کا رکنم آقای دکتر چه کا رکنم؟

دکتر: دستکش دستش کن. از آن نوعی که همه انگشتان بچه در یک کیسه قرار میگیرد.

این یکی از مشکلاتم بود که پاسخ دکتر را خواندید.

با شروع ۴ ماهگی قطره مولتی ویتامین شروع میشود.  3 ماه از عمر آرتین و همه ا بعپه سرعت باد گذشت . اصلا باور نیکنم که چطور این 3 ماه گذشت . شاید با آرتین روزگار خوبی داشتم و بهم خوش گذشته. م ن بعد ها که آرتین بزرگ شد و احتمالا خودش بچه داشت حتما ازش تشکر میکنم که منو خیلی اذیت نکرد و به من شب بیداری نداد مثل خیلی از بچه ها & حتی دوران بارداری هم اذیتم نکرد. کلا پسر خیلی خوبی بود.

موبایل دکتر زنگ میزند. وبعد از عذر خواهی شروع به صحبت می کند. در این زمان من درو دیوار مطب را نگاه میکردم. کلی برچسب های رنگی با اشکال مختلف & عکس خانوادگی دکتر & چند عکس قدیمی کوچک & متر افقی ویک کاغذ ش4 که روی آن نوشته بود سوراخ کردن گوش پذیرفته میشود&زینت بخش دیوار های اتاق دکنر بود. یک لحظه به ذهنم خطور کرد که گوشم را برای بار دوم سوراخ کنم. به خاطر آوردم حدود 20 سال قبل زمانی که من احتمالا راهنمایی درس میخواندم& به اتفاق خواهر هایم و بابا رفتیم مطب دکتر نفیسی . که به قول مامان دستش سبک بود. و گوشمان را با متد جدید( جدید برای آن زمان) سوراخ کردیم . گوشواره من نگین قرمز و برای آذر نگین آبی و برای آتوسا نگین سفید داشت. چقدر آن روز ما شاد و خندان بودیم. چون چند روز قبلش به اتفاق بابا از مغازه طلا فروشی یکی از دوستان بابا & علی آقا که الان مدتی است به رحمت خدا پیوسته رفته بودیم و 3 گوشواره طلا خریده بودیم.به هر حال دیروز با انتخاب یک گوشواره با نگین سفید خاطرات آن روز برایم زنده شد.من آن گوشواره قدیمی با نگین قرمز را هنوز دارم و دیشب پس از اینکه کلی دنبالش گشتم & پیدایش کردم و الان توی گوشم است.هرچند که باید زود درش بیاورم چون گوشم به فلزی غیر از طلا حساسیت داره و زخم میشه.

این هم کامنت مرضیه مامان کسری جون است که در پست قبلی برای دوستان خوبمون گذاشته:

با سلام به همگی. بالاخره ۹ ماه انتظار من هم تمام شد و کسری کوچولوی من به دنیا اومد. اصلا باورم نمی شه که امروز کسری ۸ روزه شده باشه! از همه دوستانی که به من و کسری جونی هم ابراز محبت کردن ممنونم.
یه بوس محکم از طرف من واسه آرتین کوچولو

ما هم فردا میریم کسری جون رو میبینم و احتمالا عکسش را هم میگذارم

اگر کسی میخواد آشپزیش خوب بشه & زبانش تقویت بشه & امر خیری برای یک موسسه خیریه انجام بده فقط با 2000 تومان به من بگه تا راهنماییش کنم.