پایان مرخصی
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦ : توسط : آزیتا
4 ماه مرخصی زایمانم تمام شد و از امروز برگشتم سر کار . البته نه بصورت تمام وقت. فعلا قرار شده مثل قبل پارت تایم باشم. چند هفته ای بود که فرصت نوشتن نداشتم. راستش اصلا از اینترنت توی خانه نمیتوانستم لذت ببرم . خیلی بد بود. امیدوارم که بتوانم خاطراتم را هر روز بنویسم.
آرتین کلی بزرگ شده . الان میگذارمش پیش مامانم. دیروز 4 ماهش شد. وای خدا فردا باید ببرمش واکسن بزنیم . خیلی ناراحتم . یاد گریه هاش که میافتم عصبی میشم. با تمام وجود گریه میکرد( 2 ماهگی).
آرتین کلی قیافش عوض شده . به سرو صدا عادت کرده و حتی در مهمانی های بزرگ و شلوغ به راحتی میخوابه. شبها از ساعت 8 میخوابه تا 7 صبح البته چند بار بیدار میشه بدون اینکه گریه کنه از خودش سروصدا در میاره و منم به دادش میرسم وبعد از شیر خوردن  دوباره میخوابه. از هفته قبل آرتین را تنها توی اتاقش میگذارم و خودم هم توی اتاق خواب خودمون میخوابم. باید به استقلال عادت کنه . اصلا دوست ندارم که یک موجود ضعیف با شخصیت وابسته بزرگ بشه. خودم آدم مستقلی هستم و مطمئنا از پسری که وابستگی بیش از اندازه به خانواده خصوصا مادرش داشته باشه خوشم نمیاد . فکرمیکنم برای خودش در آینده هم خوب باشه که مردی مستقل باشه. بعدا دوباره میام و کلی از آرتین مینویسم.