کادوی روز مادر
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۱ : توسط : آزیتا
امسال اولین سالی بود که روز مادر برای من معنی واقعی داشت . سالهای قبل با توجه به اینکه اسم  این روز به روز زن هم نامگذاری شده بود به زور خودمون رو می چسباندیم  و یک کادویی هم می گرفتیم . اما امسال کاملا متفاوت بود. آرتین برای من 3 گلدان گل خرید که به نظر من بهترین کادو در دنیا بود. یک گلدان گل حسن یوسف یک گلدان دیفن باخیا و یک گلدان برگ بیدی . همه اینها خیلی خوشکل و دوست داشتنی هستند. من اصلا گل مصنوعی را دوست ندارم. هیچ انرژی به من نمیدهند. فقط زیبا هستند ولی بدون روح . در حالی که حتی  ارزان ترین گل طبیعی دنیا  بسیار با انرژی تر از گرانترین گل مصنوعی دنیا هستند. البته این نظر من است. به هر حال که من گل و گیاه راخیلی دوست دارم و امیدوارم که بتوانم از این گل های فوق العاده زیبا خوب نگهداری کنم.
اما در مورد آرتین باید بگویم که  حرکاتش در حال تکامل است . ابتدا از حالت خوابیده به پهلو میچرخید و حالا یک هفته ای است که کاملا دمر میشودو از دیروز میتنواند مجددا به حالت خوابیده به پشت در بیاید. فکر میکنم تا چند وقت دیگر بتواند چها ردست و پا راه برود. من خودم از عجایب خلقت بودم البته به گفته مامانم. در سن 10 ماهگی قبل از اینکه بتوانم بنشینم راه افتادم.  صدا های عجیبی از خودش در می آورد . البته خیلی وقت است که حروف "د" به فتح دال  و " گ" به کسر گاف و " ق" به حالت تکرار و کشیده  و "م" به حالت سکون " ا" " او " را تلفظ میکند ولی این روزها گاهی به صورت دو حرفی تکرار میکند . مثلا دیروز بعد از اینکه کلی با هم دالی بازی کردیم ناگهان یه چیزی گفت شبیه " داگی". و من و مامان کلی ذوق زده شدیم. تازگی ها جیغ زدن را یاد گرفته و از صدای خودش هم خوشش می آید و مدام جیغ میزند و ما هم میخندیم و گاهی تشویقش میکنیم.  به هر حال اینکه هر روز بچه رشد میکند و روزی جدید با حرکاتی جدید آغاز می کند و من و مامانم و بابام و بابای آرتین کلی ذوق زده میشویم.4 روز دیگر آرتین 5 ماه میشود. باید برویم و قد و وزنش را بگیریم که ببینیم  که خوب رشد کرده یا خیر.
خودم  هم که یک روز در میان سر کار میروم برای چند ساعت. گاهی که برمیگردم آرتین با من قهر است و کاملا رویش را برمیگرداند. دلم برای بچه هایی که تمام روز را بدون مادر سپری میکنند میسوزد. امیدورام همه بچه ها سالم و شاداب زیر سایه پدر مادر هایشان زندگی کنند.
دیروز با آتوسا حدود 1 ساعت تلفنی صحبت کردیم . دلم کلی باز شد و فکر میکنم برای او هم خوب بود این مکالمه. میگفت بین 1 ماه تا 2  ماه دیگر به ایران می آید. امیدوارم که این یک ماه هم هرچه زودتر بگذرد.
 یک کار خوب  دنیا در همین لحظه: لطفا همین الان که دارید آخرین خط های این پست را میخوانید اخم هایتان را بطور کامل باز کنید و لبخند عمیقی بزنید . پس از خواندن کل مطلب چشم هایتان را ببندید و خط ابرویتان را باز کنید ( با دست) و به یک موضوع خوشحال کننده فکر کنید 2 دقیقه این کار را بکنید . لبخند را فراموش نکنید. شاد و سرحال باشید.