تولد مامان

امروز ۲ بهمن تولد مامان است. دیروز کلی فکر کردم ، از  همسر گرامی و حتی دوستانم   نظرسنجی کردم که چی بخرم ولی متاسفانه به نتیجه خوبی نرسیدم. با مامان تماس گرفتم که برایتان چی بخریم ، کلی تعارف کرد که: من فقط سلامتی شما ها رو می خواهم و هیچ چیزی نخرید ، همین که به فکرم بودید کافی است و.... بالاخره پس از کلی التماس ،گفتن: برایم یک جفت صندل  بگیر. منم کلی خوشحال شدم که تکلیفم روشن شد. در مسیر برگشت از محل کار با دوستم سپیده پیاده رفتیم تا ونک . از بانک تجارت در مسیرمان پول برداشتم. فروشگاه دی تو دی در میدان ونک حراج کرده بود. دوری داخل فروشگاه زدیم ، هیچ چیز به درد بخوری نداشت. به نظر من همه اجناس بنجول بود. از انجا که ناامید شده بودم ، پس از خداحافظی با دوستم که آرزو میکرد تا مترو یک وسیله نقلیه گیرش بیاید، من سوار  یکی ازماشین های  آریاشهر شدم. چه  ماشینی ! چشمتان روز بد نبیند. یک پیکان گوجه ای مدل ( احتمالا)۵۲ با صندلی های فرو رفته که پس از نشستن روی صندلی ، از بیرون فقط صورتم پیدا بود. کلی هم عکس از خوانندگان ترکیه  به در و دیوار داخلی ماشین چسبیده بود.ولی .... ولی  چه ضبطی داشت ،  سونی بودعرض ضبط حدود ۲۰ سانتی متر بود و احتمالا اگر روشن میکرد شیشه ها می لرزید . شانس آوردم که روز اول محرم بود و راننده  هم که پسری جوان و احتمالا از محله های پایین شهر بود ، روشن نکرد . ولی آنقدر بد و بی احتیاط  رانندگی کرد که من تا رسیدن به مقصد سکته کردم. کلی نذر و نیاز کردم که سالم برسم. در دلم آرزو میکردم کاش یکی از این ماشین های پلیس بزرگراه به پست ما میخورد و این ماشین را متوقف میکرد . که متاسفانه نبود. 

خلاصه اینکه  از آریاشهر یک جفت صندل برای مامان خریدم و یک رژلب و به خانه برگشتم . رفتم دراز کشیدم ، دیدم آرتین کلی ورجه وورجه میکنه. دلم برایش سوخت که هنوز پا به این دنیا نگذاشته ، باید  استرس ناشی از شلوغی و ترافیک و بی قانونی این شهر بزرگ را تحمل کند12.gif.

به آذر زنگ زدم که اگر فردا  می تواند برای تولد مامان بیاید برویم کافی شاپ و آنجا کادو هایمان را بدهیم.گفت :فردا خبرش را میدهم.

شب زود خوابیدم . شاید این بچه آرام بگیرد . که خوشبختانه همین طور هم شد.

صبح سعید مرا به محل کارم رساند. ساعت ۹ به مامان زنگ زدم وتولدشان را تبریک گفتم . تا بعد...

/ 8 نظر / 4 بازدید
کريم

يه سر به وبلاگ من بزن

..دريا

سلام خانمی تولد مامانتونو تبريک ميگم عزيزم

رز سفيد

تولدت مامانت مبارک. از اون ماشينهايی که سوار شدی من بارها سوار شدم . هميشه هم برام سوال بود چطور به يه ماشين غراضه همچين سيستمی ميبندن

آرزو (مامان آرش)

آزيتا جان دوباره سلام تولد مامانت مبارك. خيلي مراقب خودت و آرتين قشنگت باش كه الان بايد حسابي استراحت كني و استرس نداشته باشي. چند ماه ديگه آرتين به دنيا مياد؟!!

آزيتا

آرزو جان، رز سفيد و دريا جان متشکرم.ضمنا آرزو جون یک ماه دیگه مونده تا آرتین به دنیا بیاد.

آرزو (مامان آرش)

آزيتا جان دوباره سلام خوب كد را كه گرفتي بيا توي مديريت وبلاگ يك يادداشت جديد ايجاد كن همان آيكون html را بزن تا يادداشتت بره توي mode آن بعد كد كپي شده را بچسبان وقتي كارت تمام شد دوباره روي آيكون htm كليك كن تا از آن حالت خارج شود ميبيني كه Photo Flicks را نشانت ميدهد. تست كن اگه جواب نداد من دوباره در خدمتم. موفق باشي. در ضمن ديگه چيزي نمانده تا آرتين گل گلاب را در آغوش بگيريها!؟!

منصوره

سلام عزيز ممنون که به وبلاکم آمدی تولد مامانی هم مبارک مراقب خودت باش عزيز داری به دقايق ۹۰ نزديک ميشی

سپیده

آزيتا جون منم تولد مامان و تبريک میگم.ويک خسته نباشيد به مامان به خاطر سيسمونی خيلی قشنگتون