خاطرات شروع زندگی آرتين ۳

صبح ساعت ۱۰ صبح سعيد كارهاي حسابداري را انجام داد و برگه ترخيص گرفت. بعد آرتين را همراه لباسهايي كه خودم آورده بودم تحويل پرستار داديم . آرتين را برد واكسن زد و لباسش را تنش كرد و از بيمارستان به سمت منزل راه افتاديم . سر راه مامان را برداشتيم كه ناهار برايمان درست كرده بود. وقتي رسيديم به در منزل ، قصاب همراه گوسفندي كه آورده بود منتظر بود. گوسفند را  ذبح كردن و من و آرتين از روي آن رد شديم. سعيد گوسفند را تحويل ماموران كهريزك داد . فقط جگرش را برداشتيم كه من بخورم. البته من حتي دلم نميخواست آن را هم برداريم. خلاصه اينكه آرتين براي اولين بار وارد منزل خودش شد. روي تختش گذاشتيم. و كلي عكس و فيلم گرفتيم. راستي يادم رفت بگويم كه بيمارستان هم فيلمش را به ما تحويل داد.

آرتين پسر بسيار آرامي است. خوب ميخوابد . خوب شير ميخورد. معذرت ميخواهم خوب پي پي و ادرارميكند كه اين نشان سلامت و سير شدنش است. در بيمارستان كلي كاغذ و مجله در مورد شير مادر و خواص آن  ، راههاي افزايش شير مادر و كلي مطلب ديگر دادند . كه براي من بسيار مفيد بود .

روز چهارم به اتفاق مامان بچه را برديم كلينيك مادران ، خانم دكتر گفت زردي داره بايد آزمايش بده. جواب ازمايش نشان داد كه زردي آرتين خيلي بالاست و نزديك به مرز بستري شدن است. كلي نگران شدم. خانم دكتر گفت ، تنها راه حل اين مشكل اين است كه به بچه شير زياد بدهي ، تا زردي برطرف شود. نظر دكتر اين بود كه شيرخشت و... هيچ فايده اي ندارد . خلاصه بعد از دور روز درمان ( شير دادن پياپي و فراوان) زردي آرتين پايين آمد و دكتر گفت حدود يك هفته طول ميكشد تا كامل خوب شود . الان كه يك هفته گذشته اوضاع روبراه شده و خدا رو شكر زردي برطرف شده. البته به نظر من مهتابي كه سعيد راه انداخت و آلو و خاك شير و ليمو شيرين و... كه سعيد راه براه به خورد من ميداد بي فايده نبود.

روز هشتم ناف آرتين افتاد .و راحت شديم . براي ختنه هم دكتر گفت چون ۲ هفته زود به دنيا آمده بعد از چهل روز انجام بديم بهتر است.

راستي تمام زحمت مرا در ۱۰ روز اول مامانم كشيد . شبانه روزي به ما خدمت ميكرد . حتي يكبار هم به منزل خودشان نرفت . ديگه صداي بابا داشت در ميامد.

روز چهارم بالاخره موفق شديم به خاله آتوسا خبر بديم كلي خوشحال شد . مامانم يك گردنبند خيلي خوشگل براي آرتين گرفته بودن . خيلي  سنگين و ناز بود .  بابام هم ۲۰۰ تومان دادن كه برويم برايش يك حساب در بانك مسكن باز كنيم و قول دادن كه ماهي ۵۰ تومان به حسابش بريزن. آذر هم يك شمش طلاي سويسي  داد . آتوسا هم يك كارتون بزرك لباس و اسباب بازي و ... فرستاده بود  كه اگر اين اينترنت در پيت اجازه بده عكسهايش را ميگذارم .

به همه دوستهاي خوبم خصوصا مرضيه كه ميگفت دچار استرس شدم مطالبت را خوندم ، بگم كه اصلا سخت نيست . درد ندارد .و نگران نباش . هيچ يك از مراحلي كه گفتم سخت نبود . همه مشكلات با يك ليخند بچه فراموش ميشود . عكس آرتين را ببينيد در حال خنده . براي من زيبا ترين لحظه زندگيم بود. يكبار براش آواز ميخوندم چنان قهقهه ميزد كه خودم باور نميكردم.

شاد باشيد و اميدوار.

/ 7 نظر / 5 بازدید
مامان پرنيان

سلام آزيتا جون خيلی خوشحالم که اين مراحل رو به خوبی طی کردی .دست مامان بررگ و خاله ها درد نکنه خيلی زحمت کشيدن .برای اينکه شيرت زياد شه سعی کن مايعات زياد بخوری و غذای آبکی غير نفاخ . مواظب خودت و گل پسرمون باش .

naser

باور کن وبلاگ از این مسخره تر تو حیاتم ندیده بودم. ببخشید ها ...

نلی

اون قبلی کامنت من بود

خيلی خوشحالم که همه چيز به خوبی پيش رفته و دوران نقاهت خوبی رو پشت سر گذاشتی. مراقب خودتو آرتين کوچولو باش

زهرا

خانم کادوهاتون مبارکه مخصوصا نقديها که حسابی حال می کنی برای آرتين هم خيلی خوشحال شدم که زرديش برطرف شد چون آرمين بيمارستان خوابيد و خونش رو ۲ بار عوض کردن و کلی سختی کشيديم انشاالله که هميشه سلامت باشه

مرجان مامان ماهان

مامان شدنت مبارک باشه خانومی. امیدوارم که همیشه شاد باشی و همه چیز بر وفق مرادت باشه. مواظب آرتین خوشگله هم باش.