نان شیرمال و تئوری موسیقی

یادگیری تئوری موسیقی دقیقا همان کاریست که این روزها انجام می دهم. سر کلاس حاضر می شوم و خوب گوش می کنم . چون احتمال اینکه در کل هفته حتی نتوانم نیم نگاهی به جزوه اش بیندازم  اصلا بعید نیست. طبق صحبت های استاد باید به موسیقی با چشم دل و گوش نگاه کرد.درواقع چشم سر را می بندیم و با گوش و دل به موسیقی نگاه می کنیم و می شنویم. راه طولانی پیش و رو دارم. با آرتین همراه تر میشوم در درس های موسیقی اش. شاید بتوانم بهتر درک کنم .

برای رفتن به یوگا  باید از مترو استفاده کنم. پله های فراوان خط چهار مترو تهران را بالا و پایین می کنم و بعد از یک ربع پیاده روی به کلاس می رسم. پیر مردی در وروردی مترو ، نان شیرمال پانصد تومانی می فروشد.سعی می کنم که نگاهم با نگاهش  متقاطع نشود . چون درآن صورت نمی توانم راحت پا روی وجدانم بگذارم و مجبورم دو تا از کیک هایش را بخرم. حقیقتش این است که نانهایش اصلا خوشمزه نیست. اما به نظرم همسر این پیر مرد آنها را در خانه درست می کند . لذا برای اینکه همت این زوج پیر را نادیده نگیرم دو تا می خرم وبعد هم برای اینکه آنها را نخورم ( از ترس اضافه وزن) مجبورم آنها را به بچه هایی که در مترو کار می کنند و فروشنده فال و باطری و..و هستند بدهم.چه روزگار غریبی است  این روزها.

/ 0 نظر / 23 بازدید