گوش درد

بعد از ظهر جمعه بود. حدود ساعت 4 و 5 .ملیکا(دختر عمه آرتین) و آرتین از صبح با هم بازی کرده بودند . آرتین دستش را روی گوشش گذاشته بود و فریاد می زد ." آی گوشم . آی گوشم ". من هراسان به سمتش دویدم.با دکتر بنی اعمام تماس  گرفتیم و خواستیم که در صورت امکان به مطب بیاید که با کمال ادب و آرامش پذیرفت . قرار شد ساعت 8 آنجا باشیم . یک ساعت زودتر راه افتادبم و دفتر چه بیمه آرتین را که منزل مامان بود برداشتیم و به مطب رفتیم .نیم ساعت زود رسیده بودیم . دکتر هنوز نیامده بود .طبقه بالا ی ساختمان محضر عقد و ازدواج بود . تعدادی خانم آرایش کریده با مانتو و دامن کوتاه و کفش پاشنه بلند و کاملا آراسته و به همان تعداد آقا از پله ها ، در حال پایین آمدن بودند و هریک ،یکی از وسایل سفره عقد در دستشان بود. شاد بودندو خندان در حالی که سوار بر اتومبیل های گران قیمتی شدند ، ساختمان راترک کردند.

دکتر آمد و آرتین را معاینه کرد وگفت سرما خورده است و گوشش عفونت کرده است. من و سعید نفس راحتی کشیدیم و خوشحال از اینکه شی نوک تیز وارد گوشش نشده و پرده گوشش آسیب ندیده است .

دکتر انتی بیوتیک قوی برایش نوشت و تاکید کرد که سر وقت دارو را مصرف کنید.و یک گواهی هم برای مهد کودک گرفتیم که شنیه در خانه استراحت کند. هیچ یک از علایم سرماخوردگی را نداشت به جز گوش درد!

الان که همان درد هم کاملا برطرف شده است . فقط یک بار دیگر باید دکتر گوشش را ببیند .

امروز صبح بعد از سه روز تعطیلی ،آماده مهد کودک رفتن شد . با کلی ذوق و راه افتادیم به سمت مهد. نزدیک درب اصلی مهد بودیم که پارک کردم و پیاده شدم تا آرتین را هم پیاده کنیم . آرتین در بغلم بود . یک جوب(جوی!) کوچک بود که آسفالت لبه آن کنده شده بود . من متوجه آن قسمت نشده و پای راستم سر خورد و د ر حالی که آرتین در بغلم بود به داخل پیاده رو پرت شدیم!!

تمام تلاشم را کردم که آرتین به زمین نخورد و او روی دست من افتاد و من بیچاره ! دستم داغون شد.خدا رحم کرد که دستم نشکست. آرتین سراسیمه بلند شد گفت:چی شد؟ کفشت توی جوبه. چرا اینجوری می کنی پس!

من هم که درد دستم کلافه شده بودم ،با این حرف آرتین خنده ام گرفت . بلند شدم کفشم را پوشیدم و لباسم را تکاندم و آرتین را چک کردم که چیزی نشده باشد .

این بار هم مثل همیشه خدا جای شکرش را باقی گذاشت!

 

 

/ 10 نظر / 15 بازدید
مامان دینا

سلام خوبی! واقعا که خدا رو شکر! چقدر خوب که دوباره زود زود آپ می کنی!!!!!

لیلی مامان آراز

واقعا آرتین این حرفها را گفت! خدایا این پسر چقدر بزرگ شده.... !!! خدا رو شکر که گوش دردش مساله مهمی نبوده...

سپیده

آخی .آزیتا جون مواظب خودت باش[قلب]

سپیده

یاد جریان مامان بزرگت افتادم.یادته چقدر خندیدیم

مانا

خدا بهت رحم کرد

مامان و بهار

سلام عزیزم روزت مبارک مامانی[گل] مراقب خودت باش عزیز[گل]

reza

salam khaste nabashin vaghan behetoon tabrik migam webloge khili motefaveti darn be manam sari bezanid khoshall misham movafagh bashid felan bye

Atoosa

[ناراحت][گریه]

مامان نازگل

واي خداي من به نظرم هيچ دردي بدتر از گوش درد نيست[نگران]

مامان نازگل

خدا رحم كرده بهتون اي بابا يك صدقه بزار كنار[نگران]