روزهای پس از امتحان را چگونه می گذرانیم!

پرده را کنار کشیده ام و در سکوت ناشی از خوابین آرتین و سعید ! به کتاب ها و جزوه هایم که روز میز ناهار خوری پراکنده شده است نگاه می کنم . در این فکرم که کارتن خوب ومحکمی پیدا کنم و کتابهایی را که دیگر لازم ندارم را بسته بندی کنم وبه بایگانی موجود در انباری انتقال دهم. سرم را به چپ می چرخانم ،از ماژیک های بی در و با در آرتین بگیرید تا دیگ و قابلمه و تلفن نارنجی رنگ قدیمی و ملاقه و روزنامه های تکه تکه شده و ظرف خالی سرکه که وارونه شده است و هزاران تکه اسباب بازی و ماشین و هواپیما وپازل های جور و واجور و یک لنگه دستکش آرتین(که لنگه دیگرش مدتی است ناپدید شده است!)و در یک جمله از جان آدمیزاد تا شیر مرغ کف خانه دیده میشود، ترجیح می دهم به روی خودم نیاورم به نوشتن ادامه دهم.  تحمل دیدن صحنه یک خانه درهم و بر هم به معنای واقعی را ندارم .

امتحان هایم  با موفقیت به پایا ن رسیدو یک ترم گذشت . دیروز آخرین امتحان را دادم و راحت شدم . تصمیم گرفتم که چند روزی را خوش بگذرانم. به تره بار رفتم و صندوق عقب ماشین را پر کردم از میوه جات مختلف و به خانه آمدم. مامان و بابا هم نفسی کشیدند. دو هفته تمام شبانه روزی به ما لطف کردند و از آرتین شیطون مراقبت کردند . مانند همیشه همراه من بودند بدون منت!

نتیجه خرید از تره بار ،پر شدن کشو های یخچال از میوه و سبزی و انواع کلم و هویج و شلغم وچغندر بود.از آن مهمتر ،سه شیشه ترشی کلم و هویج هم از نتایج حاصل از اولین روز تعطیلات بود.  

تصمیم گرفتم به تمام قول هایی که در این دو سه هفته به آرتین داده بودم عمل کنم. این بود که با سعید و آرتین به رستوران هوایی   ،رفتیم و آرتین کلی به وجد آمده بود.از اینکه به راحتی میتوانست در بین صندلی های هواپیما به این سو و آنسو برود و از پشت هرکدام از پنجره ها که دلش بخواهد به بیرون نگاه کند و فریاد بزنذ : آزیتا جون داره برف می آأد! شاد شاد بود. غرق در رویایاهای کودکانه از سعیدمی پرسید: پس فرمون  هواپیما کوش!میخوام رانندگی کنم!سعید هم سعی میکرد پاسخ های منطقی در سطح درک او بیان کند و گاهی از من کمک میخواست در پاسخ به سوالات بی پایان آرتین!

ناهار را در نهایت آرامش خوردیم . ( جای همه دوستان خالی!)زیر هوای برفی و دلگیر آسمان تهران قدم زنان به ماشین رسیدیم و بعد هم به خانه آمدیم . آرتین و سعید خوابیدند و من ...

/ 1 نظر / 3 بازدید
مانا

از امتحانات خسته نباشی .ازهرچه بگذزیم سخن دوست خوشتر است . خانه داری و بچه داری و همسر داری را میگویم .