اولین روز درس

بوی نان سنگک داغ شده آن هم روی گاز( نه میکرو فر) خانه راپر کرده است. حتی سر و صدای آرتین و به این سو و آن سو پریدنش و صحبت های بلند بلند مامان ، که از تماس  تلفنی که با آذر داشته، نمی تواند مانع از این شود که من  از خوردن آن دو تکه نان سنگکی که از فریزر خانه مامان در آورده بودم و به سرعت روی گاز داغ کرده بودم و یک لایه ضخیم پنیر و چند تکه گردو و یک مشت سبزی خوردن  روی آن گذاشته بودم ،صرفنظر کنم.

با یک لیوان چای و یک تکه باقلوا ی قزوین تمام خستگی اولین روز کلاسم را فراموش کردم و با آرتین به این سو و آن سو پریدیم و بسکتبال بازی کردیم و با ورود هر توپ به داخل سبد نیم متر بالا پریدیم و کلی خندیدم و جیغ و داد کردیم .  و آخرش صدای بابا را در اوردیم که چقدر سر و صدا می کنی ،سرم درد گرفت!با تکه های کاغذ که مثلا پول های آرتین بودند بازی بقالی کردیم ! آرتین فروشنده بود و من خریدار .  مدام به من می گفت که بگو : آرتین شیر دارید . من هم می گفنم : آرتین شیر دارید؟ ادامه می داد : بگو چنده. منم می گفتم : چنده؟ می گفت :گابل نداره (=قابل نداره.) منم می گفتم : مرسی . ادامه می داد : ١٠٠٠ تومن میشه ! من هم اون کاغذ ها رو که مثلا  ١٠٠٠ تومنی بودند ، بهش می دادم و کلی از این خرید و فروش لذت می برد و می بردم!

حقیقتا راه زیادی را باید طی کنم تا به دانشگاه برسم. و این برایم قابل تحمل نیست مگر با سخنان امیدوارانه سعید و کمک های شبانه روزی و بدون منت پدر و مادرم.

/ 6 نظر / 3 بازدید
لیلی

آزیتا جان اصلا نگفته بودی که قبول شدی و درس رو شروع کردی. مبارک باشه. بیشتر برامون بنویس....[لبخند]

bahareh mamane amir

ishala ke hame chi be khoobi va hamoontori ke delet mikhad pish mireh...manam asheghe booye noon sangakrooye gaz garm shodeh hastam.alanam chand rooze ke bagahstam swed va koli ham ba khodam noon sangak avordam[لبخند]

دم همسر گرامی و مامان و بابا گرم

مامان نازگل

الهی بگردم این ارتین جیگمل و ناز و...ببینم ارتین بوتیک نمیزنه منم چند دست لباس وو لوازم ارایش بخرم[نیشخند] راستی خانمی داری میخونی امتحان بدی واسه ورود دانشگاه یا این که الان داری میری دانشگاه ببخشید نگرفتم خوب..[خجالت]