چند تجربه جدید

کاش میدانستم اینهمه نظم چطور شکل گرفته است. هزاران نفر آدم چندین حرکت متوالی را درست مثل هم انجام میدهند . هیچ خطایی دیده نمی شود. نظم و هماهنگی دیوانه کننده ای بینشان حاکم است. در اندک فرصتی که داشتم و دقایقی از افتتاحیه المپیک پکن را دیدم دچار افسردگی شدم. آنهمه تکنولوزی و دانش و هماهنگی بین جمعیت وحشتناک چین چطور هدایت میشود. من مطمئن هستم هیچ دو ایرانی را نمی توان چنین هماهنگ آموزش داد چه رسد به یک لشکر انسان!

این غیبت طولانی را که با اعتراض عده ای از دوستان روبرو شد با نوشتن گزارشی طولانی جبران مینمایم.

در این مدت که چندین مهمانی برگزار کردم چنان سرم شلوغ بود که فرصت کارهای ابتدایی زندگیم را هم نداشتم چه رسد به آپدیت کردن وبلاگ. تولد سعید بود و چند سری مهمان که همه آنها خودشان را دعوت کرده بودند به خانه ما آمدند و ما را شاد کردند و از هر انچه داشتیم از آنها پذیرایی کردیم و در این فاصله نیار  بود که ساعاتی رابه خرید بگذارنیم. دوست عزیزی دارم که سال گذشته برای ادامه تحصیل به هلند رفته بود .مرداد ماه برای تعطیلات به ایران آمده بود که با اصرار فراوان من یک روز را به ما اختصاص داد و کلی با  آرتین دوست شد . آرتین هم تا توانست در آن روز شیرین کاری کرد و تمام کلماتی را که بلد بود استفاده کرد. و کلی با دوست من دوست شد .روز و شب خوبی را با هم گذراندیم. از هلند  سرزمین گل وگیاه گفت ویک دی وی دی عکس آورده بود . از تنهایی و غربت و بیماریش گفت . از دوچرخه سواریش که روتین آنجاست تعریف کرد و از یکسال بدون برف سخن گفت بادهای مداوم که در آن هوای به شدت مرطوب هوای ١٠ درجه بالای صفر را زیر صفر نشان میداد .از نظم عمومی گفت و از زیبایی شهر . از یک عدد بادمجان یک و نیم یورویی و میوه های گران قیمت و دست نیافتنی گفت. از اینکه از روزی که به ایران آمده به میوه ها رحم نمی کندسخن گفت. از هلند و یک زندگی دانشجویی تعریف کرد و کلی خاطره از یک سال گذشته .

 دیدن باغ وحش ارم به همراه یکی از دوستانم با دو بچه ۵ و سه ساله برنامه روز دیگر ما بود. من و سعید و آرتین به اتفاق خانواده ۴ نفره دوستم "م" در یک پنجشنبه از مردادماه جلوی باجه بلیط فروشی باغ وحش قرار گذاشتیم. آنها با مترو آمدند و ما با ماشین رفتیم . ورودی هر ماشین به مجموعه ارم ٨٠٠ تومان !!!!!!!!!!! بود . و برای هر عابر پیاده٣٠٠ تومان. هرچه فکر کردیم متوجه نشدیم که این پول را برای چه میگیرند. حتی یک پارکینگ مسقف هم برای ماشین ها نبود.آفتاب با شدت تمام بر سقف ماشین میکوبید.برای ورورد به باغ وحش هم نفری ٨٠٠ تومان میگرفتند.  برای بچه های زیر ۵ سال هم بلیط لازم نبود. شتر میمون خرس انواع ماهی  انوع پرندگان آهو گوزن  انواع مار اسب گرگ  شتر مرغ و شیر عمده حیواناتی بودند که درآن مجموعه نگهداری میکردند.خبری از زرافه و فیل  که از جمله حیوانات مورد علاقه بچه هاست نبود. بچه هایی که همراه پدر و ماردشان آمده بودند هریک کیسه ای در دست داشتند پر از چیپس و پاپ کورن و خیار و موز و... که با تلاش  فراوان آنها را برای حیوانات پرتاب میکردند و از هر چهار بار شایید یکبار به قفس حیوان میرسید.در این میان نعره شیر برای اکثر مردم و صد البته برای بچه ها جالب بود. شیر های گرسنه نعره میزدند و هر چه آدم رد باغ وحش بود به سمت قفس شیر ها میدویدند که تماشا کنند. بچه هااز ترس به پدر و مادرشان میچسبیدند و بعضی هم گریه میکردند در این میان آرتین همچنان روی میله های کنار قفس نشسته بود و به سمت شیر نگاه میکرد و مگفت " پخ" !!!!!!!!! و به قول خودش شیر را میترساند! در این میان ماهی ها بیش از بقیه حیوانات توجه آرتین را جلب کرده بود. و کلی ذوق زده شده بود و مدام میگفت : دو تا. یعنی دو تا ماهی در این آکواریوم وجود دارد و در آکواریومی دیگر که 3 ماهی بود میگفت : سه تا . آنقدر با ذوق و هیجان فریاد میزد و سه تا را میگفت که صورتش سرخ میشد. روز خوبی بود هرچند که من خیلی خسته شدم. 

یک روز هم سوا ر مترو شدیم و با هم تجربه ای دگر کسب کردیم. آرتین خوابش می آمد و خیلی حوصله نداشت . از شلوغی مترو ترسیده بود و از اینهمه آدم که یکجا جمع شده بودند و هریک با لطف و محبت شکلاتی به دستش میداند تا گریه نکند و فریاد مرا درمی آوردند . آخر یکی نبود به آن خانم بچه دوست مذهبی بگوید که آب نبات به دردر بچه زیر دوسال نمی خورد آنهم در مترو که درحال حرکت است. حال چه مربوط به سفره باشد یا نباشد ممکن است باعث خفه شدن بچه شود. اصلا بیخیال ! بهتر است وارد مقوله مذهبی قضیه نشوم که به جاهای خوبی نمیرسم!!!!!!تجربه بسیار خسته کننده ای بود . به این نتیجه رسیدم که آرتین مترو را دوست ندارد!

از درس خواندم هم در یک پست دیگر به طور کامل مینویسم.

 شاد باشید و امیدوار.

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

سلام آزیتا جان ... دیروز اومدم تا خواستم بنویسم , برق رفت ... [ناراحت] اول بودما ... در هر حال ... ببین میدونی قشنگ ترین جای نوشته ات کجاش بود ؟ " پخ " !!! [نیشخند] خیلی باحال بودش [ماچ] راستی , کی از مترو خوشش میاد تو این هوا و مردم MP3 شده اونجا !!! [سبز] بازم بعدآ برای نظر بیشتر میام ... فعلآ خدافظ ... [گل]

توت فرنگی

سلام گلم[لبخند] خانومی خوشحال میشم به منم سر بزنی[ماچ][قلب]

مهسا

سلام عزیز چه عجب ! بیشتر از 20 بار بهت سر زدم اما آپ نکرده بودی . گ.یا تو هم مثل من تنبل شدی . آرتین ما رو هم اذیت نکن . دیگه سوار متروش نکنی ها .[چشمک]

مهسا

راستی یادم رفت تولد آقا سعید هم مبارک . ایشاالله 120 سالگی .

سمیرا

وایی پخ [قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][گل]

امير

سلام آزیتا جان ... خوبی ؟ در مورد افتاحیه امروز خوندم که انگار برای پخش تلویزیونی مراسم تقلب کردن چینیای نامرد !!! چون نوشته بود بخاطر خطری که فیلم برداری با هلکوپتر داشته , بعضی جاها رو از قبل ضبط کرده بودن و مونتاژ کردن [شوخی][نیشخند] در هر حال , بنظر من اگرم این کار رو کرده باشن , بازم چیز خاصی از ابهت افتتاحیه کم نمیشه ... من همیشه حرص میخورم که تا کی باید به گذشته ایران و اون چی که بودیم افتخار کنیم ... خب آخه الان چی هستیم مهمه ... قبرس چی داره ؟ خدایی آخه قبرس کجا , ایران کجا ... بعد اونا چه صنعت توریسمی دارن , ما چی داریم ! یا تونس ... کلآ 9 میلیون جمعیت داره و همین مقدار هم توریست داره [تعجب] چی بگه آدم !!! ببخشید دیگه اگه زیادم به پست تو ربطی نداشت ... از ته دلم در اومد حرفام ... داشتم میگفتم : به نظر منم فوق العاده بود مراسمشون ... البته ایرانی ها رو هم میشه آموزش داد ها[چشمک] نه اینکه 2 تا ایرانی رو هم نشه ... کارگردان مراسم افتاحیه هم یکی از کارگردانای معروف چین بوده که الان یادم نیست چی چی بود اسمش ! اصلآ همین " چی چی " باشه ! بهش هم میاد [نیشخند] بر

امير

رسیدم به جایی که دوستت از هلند گفته ... همه اونایی که گفتی درست , اما میدونی هلندیا تو اروپا به چی معروفن ؟ حتی تو بروشورها و پمفلت ها هم یه چیزی از هلندیا گفته میشه که : آدمای کلاه برداری ان !!! و اینکه هر وقت خریدی کردین , حتمآ بقیه پولتون رو بشمرید ! [چشمک] البته چون تو کلی خوبیاشون رو گفتی , منم این رو بهش اضافه کردما ... نژاد پرستی رو هم که دیگه قربونش برم ... [خجالت] برای بخش مترو و باغ وحش قبلآ کامنتیده بودم [نیشخند] " پخ " [قهقهه] [ماچ] فعلآ خدافظ ... [گل]

هاله مامان ارشیا

تولد آقا سعید مبارک باشه[دست] متاسفانه من نتونستم به افتتاحیه المپیک برسم[ناراحت]همه حسابی تعریف میکنن. زود زود آپ کن عزیزم[گل]

نگار مامان نی نی

سلام من تازه با وبه شما آشنا شدم خوشحال میشم به من و نی نی هم یه سر بزنی[زبان]