شمارش معکوس

بالاخره روز وصل یاران سر رسید و آتوسا قرارشد که بیاد ایران. ما هم در تکاپو هستیم که خانه هایمان را آب و جارو کنیم و به سر و وضعمان برسیم و البسه هایی نو تهیه کنیم . من واقعا خوشحالم که آتوسا دارد بر می گردد. حدود 2 هفته دیگر سیدنی را به مقصد تهران ترک خواهد کرد. شمارش معکوس شروع شده. البته هنوز تاریخ و ساعت دقیق را به ما نگفته و چند بار هم خط و نشان کشیده که میخواهم سر زده بیایم . مامان از این قضیه نا راحت است . چون کلی تهیه و تدارک برای این کار دیده است و ما نیز هم.
دیروز تولد خواهر بزرگترم بود . البته تولدش چند روز بعد است ولی چون وسط هفته میشد ما جمعه تصمیم گرفتیم که برویم دیدنش . کلی کادو بازی بود . خاله جون تولدت مبارک . آرتین کلی تیپ زده بود که میرفت خانه خاله. و بابای من هم مدام میگفت : اینجا خونه خالس هر کار ی دلت میخواد بکن. بعد از ظهر هم زن عمو و پسر عموی سعید به اتفاق همسر و فرزندش به منزل ما آمدن. جمعه خوبی بود.
آرتین پسر فوق العاده مهمان دوستی است. در کل مدتی که مهمان داریم از این بغل به آن بغل می رود و مدام با شیرین کاری هایش و خنده های مستانه اش که از اعماق وجودش سرچشمه میگیرد مجلس ما را گرم میکند اصلا غریبی نمیکند و با همه خیلی زود دوست میشود.
از کار های بازمزه ای که انجام میدهد این است که فکر میکند پشه بند چتر مانندی که رویش قرار میدهیم اسباب بازی است و باید با آن بازی کند . کلی از دیدن توری روس سرش ذوق زده میشود و تلاش میکند دستش را به کناره های توری برساند و خودش را از زیر آن بیرون بکشد. و از اینکه موفق میشود خوشحال و خندان میشود.
علاقمندی های (اگر املایش را درست نوشته باشم) آرتین:
1- اردک های رنگی بالا سر تختش . با شنیدن آهنگ آن و حرکت اردک های رنگی احساس وجد و شادمانی با لبخند های زیبایش کاملا نمایان است .
2- حمام رفتن . وان کوچک رنگی که خاله جونش بهش عیدی داده از دیگر علاقمندی های ارتین است و اصولا آب بازی را دوست دارد به طوری که گاهی سینک آشپزخانه استخرش است و حوض ابی رنگ پاساژ مفید نیز جای خوبی برای پادرچرخه زدنش است.
3- تقلید اصواتی که خودش تولید میکند توسط من نیز باعٍث شادمانیش میشود.
4-تماشای برنامه های تلویزیون خصوصا برنامه هایی که مجری به دوربین نگاه میکند . چند روز پیش من در آشپزخانه سرگرم ودم که دیدم آرتین دارد با صدای بلند حرف میزند . دیدم برنامه تلویزیون یک آخوند بود که داشت با لحن مخصوص خودشان صحبت میکرد و چون به دوربین هم نگاه میکرد ارتین فکر میکرد که دارد با او صحبت مبکند و با سر و صدا جوابش را میداد.

25 تیر آرتین 5 ماهه شد . به گفته دکتر قد و وزنش خوب بوده و نیازی به غذا ندارد . یک ماه دیگر هم باید فقط شیر بخورد.

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان پرهام

خدای من چقدر اين پسر دوست داشتنی و نانازی شده، لذت بردم از تمام حرکات آرتین وروجک خدا براتون ببخشه و حفظش کنه ببوسیدش

سارا

اول از همه ۵ ماهگی آرتين عزيز مبارک بعدش تولد خواهر عزيزتو تبريک ميگم و در آخر اميدوارم هرچه زودتر آتوسای عزيز و در آغوش بگيری که خوب حس و حالتو می فهمم عزيزم چون خواهری منهم ۱۶ روز ديگه مياد

رز سفيد

قربونش برم ارتين جونمو که محو سخنان گهربار ميشه. اون اردکهای بالای تختش یادته کلی منو محو خودشون کرده بود چه برسه به اون بچه راستی اتوسا قراره بياد .ايول چشمت روشن. کلی حال خواهی کرد با سوغاتی ها تولد آذر جون هم مبارک

دريا مامان شقايق

چشت روشن خانمییییییییییییییییییییییییییی شقایق عذای کمکیشو شروع کرده الهی بگردم حرکاتش مثل شقایقه عاشق یاکم بازگانیه

سميه مامان ايليا

سلام مامان آرتين. چه پسر ناز و دوست داشتنی ای دارين. خيلی بامزست. از آشنايی با شما خوشحالم.

ليلی

سلام عزيزم اميدوارم آتوسا جون که مياد حسابی بهتون خوش بگذره. حتما حيابس يهش برسين و کنارش باشين...غربت بد درديه! راستی تعداد پروازهای خارحی از استراليا نبايد زياد باشه...اگه با هواپيمايی چک کنين می تونين حداقل روزش رو تعيين کنين. ولی اگه من جای شما بودم به جای دلخوری به خواستش احترام می گذاشتم و اجازه می دادم سرزده بياد....

آيدا

سلام آزيتا جون.وبلاگ خيلی قشنگی داری. من با اجازه ات اسمت رو تو وبلاگم وارد کردم.خوشحال ميشم به وبلاگ منم سری بزنی تا با هم دوست بشيم.

آزیتا مامان آرتین

به آیدا جون: عزیزم من هم از اینکه یک دوست خوب دیگه بهم اضافه شد خوشحالم به وبلاگتون اومدم ولی جایی برای کامنت گذاشتن نبود.

رز سفيد

الهی بميرم و شرمنده. آخه ميدونی چون برنامه ها از طرف شرکته واسه همين نميتونيم همراه داشته باشيم. هيچ کدوم از بچه ها نميتونن همراه بيارن. ايشالا يه برنامه بذاريم دوستای قديم با هم بريم