برف و قرمه سبزی

دوست دارم به راننده آژانسی که چند روز قبل سوار ماشینش بودیم ،بگویم که دیدی زمستان تهران، تمام نشده است . دیدی تمام زورش را نزده بود. دیدی باز هم تهران ما سفید پوش شد. دیدی که درختان شکوفه زودهنگام ندادند. دیدی که شوق و امید به همرا آدم برفی به شهرمان قدم نهاد.

زود قضاوت نکن آقای راننده جوان!

 مامان آمد با نعمت و روزی.دیروز تصمیم داشتم برای مامان شام قرمه سبزی درست کنم. اما از آنجایی که کار زیادی برای انجام دادن داشتم ،فرصت نشد قرمه سبزی درست کنم ، با بابا مشورت کردم که شام چه کار کنیم ؟گفت: از بیرون کبابی چیزی می گیریم. گفتم : باشه . اما دلم می خواست برای مامان که دو ماه بود که ایران نبود قرمه سبزی درست کنم. چیزی نگذشت که زنگ واحد به صدا در آمد . بابا در را باز کرد و تشکر کرد و در را بست . آمدم ببینم که بود . دیدم بابا گفت بیا این هم قرمه سبزی که می خواستی ، اون هم از نوع نذری .

بله همسایه قرمه سبزی درست کرده بود و دو پرس هم به ما داد.

مامان خوش به حالت که اینهمه روزی داری . امروز هم که برف تهران را سفید پوش کرد.

دیگه چی می خوای .

بگو بارون بیاد....

 

یادم باشد که آن شال گردن قدیمی که دیروز از کمد بیرون گذاشتم را بردارم و با آرتین و سعید و مامان و بابا برویم گره محکمی بر گردن آدم برفی که قرار است بسازیم ،بزنیم.

/ 0 نظر / 19 بازدید