سرایدرا ما

ساعت حدود ١١ صبح است . تمام چراغهای پارکینگ ها و جلوی درب ورودی و ... از دیشب روشن مانده است.پرده های اتاقک را جلو کشیده است. ۴ بار صدایش میکنیم . با موهایی آشفته و ظاهری پریشان درب اتاقش را باز میکند . چشمانش را میمالد. سعید از او میخواهد تا چراغها را خاموش کند . پاچه خواری شروع میشود. که دیشب اینجوری شده و اونجوری شده و دیر خوابیدیم و....

کار هر روزش است تا ساعت ١١ صبح ( بهتر است بگویم ١١ ظهر)میخوابد. و بعد بیدار میشود و روی گازی که گوشه پارکینگ است . صبحانه حاضر میکنند و میخورند بعد هم ساعت دو ناهار میخورند و بعد مجددا تا ساعت ۵ بعد از ظهر میخوابد. حالم از این زندگی بهم میخورد.

از سرایدارمان میگویم . همان که حدود دو ماهی است با همسر و دختر ١ ساله اش   سرایدار مان شده است.  اهل روستای در اطراف گرگان هستند. ساختمان ما حتی اتاق سرایداری ندارد.در گوشه ای از پارکینگ اتاقی درست کرده اند حداکثر شش متر مربع. برای یک نفر تعبیه شده است.  بیچاره زن و فرزند کوچکش مجبورند در آن یک اتاق زندگی کنند . دخترش که کمی از آرتین کوچکتر است هر روز در پارکینگ بازی میکند با آن دمپایی زرد رنگش که پشتش کش بسته اند تا شکل کفش شود و  از پایش در نیاید!

درروزی دگر است.

همسرشبه من میگوید که میتواند در کارهای نظافت ساختمان و... کمک کند .

در حال تمیز کردن پنجره های اتاق آرتین  است.از روستایشان میگوید . از پدر شوهرش که حاضرنشده است یک تکه زمین به پسرش بدهد تا مجبور نباشند به تهران بیایند. میگوید دیپلم تجربی است . شوهرش فوق دیپلم معارف دارد. دو سال و نیم است که ازدواج کرده اند و یک بچه یکساله دارد! خودش بیست و دو سال و همسرش بیست و سه سالش است. از هر دری سخنی میگوید.

آرتین راروی صندلی میگذارم و تخم مرغ آبپز را تکه تکه میکنم و با کره و نمک ترکیبش میکنم و در دهان ارتین میگذارم.خانم سرایدارمان در حالی که از پله های نردبان پایین می آید میگوید : من به فاطمه زهرا ( دخترش) هیچ وقت از این تخم مرغ ها نمی دم . همیشه تخم مرغ محلی میدم. این تخم مرغها هورمونیه و برای بچه ضرر داره!

از وضع بد اقتصادیشان میگوید.ادامه میدهد :شوهرم مشکل کلیوی داره و ما تحت پوشش کمیته امدادهستیم. در فرصتی مناسب به او می گویم چرا شوهرت کار نمیکند. اگر مثل بقیه ساعت هفت صبح بیدار شود و درروستای خودتان زمینی اجاره کند و سخت کار کند و تو هم به او کمک کنی دیگر مجبور نیستید اینطور با سختی زندگی کنید .میگویم حتی در این ساختمان هم اگر مفید تر باشد قطعا در امد های جانبی خواهد داشت. از کار کردن و فواید آن میگویم .  ازاینکه من و هزاران نفر مثل حتی با بچه ، کار میکنیم و ادامه میدهم که هر چه داریم از خودمان است و هیچ کسی اول زندگی حتی به اندازه هزار تومان به ما کمک نکرد. ما خودمان ساختیم و زندگیمان را آباد کردیم. فقط عقلمان را به کار انداختیم تا قبل از اینکه خانه ای نخریده بودیم بچه درا نشدیم . برایش توضیح میدهم که بچه دست و پا گیر است . خرج دارد. اینده میخواهد . لباس و مدسه و قطره آهن و... میخواهد وهمه اینها پول نیاز دارد. به او میگویم که چرا به این زودی بچه دار شدید ؟!شما که سنتان خیلی کم است . پاسخ میدهد در روستای ما اگر سال اول بعد از ازدواج بچه دار نشویم آنقدر حرف و حدیث میزنند که گاهی زندگی را به طلاق میکشانند! میگویم ک حالا مواظب باشید که بچه دوم نداشته باشید. کلیه توصیه بهش میکنم و نصیحت میکنم. میگوید من اهل کار کردن هستم . ولی شوهرم خیلی تنبل است . از من میخواهد که این حرفها را به او بزنم.

   کارش تمام میشود و خوشحال از دستمزدی که گرفته است میرود تا احتمالا شوهر تنبلش را از خواب صبح گاهی بیدار کند.

به آینده فاطمه زهرا که اسم اصلیش نیایش است اما در ایام فاطمیه به دنیا آمده و فاطمه زهرا صدایش میکنند، فکر میکنم.

دلم میگیر از این همه ظلمی که یک مرد نادان و خودخواه اینچنین برای زن و فرزندش و  درنهایت برای جامعه بوجود می اورد.

۶٠ درصد اهالی ساختمان از این سرایدار ناراضی هستند و احتمالا تا آخر آذر مجبوراست از اینجا بروند!

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
2mim

سلام وبلاگ بسییار جالب و پر از احساسی دارید. از مطالب جالبتون خیلی استفاده کردم. حتما بازم بهتون سر میزنم. خوشحال میشم که شما هم به وبلاگ من بیاین و برای کمک به من روی تبلیغاتها کلیک کنید.

مهسا مامان کورش

با کار کردن و کنار گذاشتن تنبلی و تلاش و ... کاملا موافقم ولی با این که باید منتظر شرایط شد تا بچه دار شوی کاملا مخالفم . بله در زمان مناسب باید بچه دار شد ولی نه این که حتما باید خانه و ماشین و ... داشته باشی . نه ولی باید بتونیم حداقل محکم رو پامون وایسیم .[لبخند]

لیلی

آزیتا جان! گاهی خوبه آدم به نحوه زندگیش خوب فکر کنه... و کاملا با این پستت موافقم... گرچه معتقدم که ممکنه پشت پرده چیزهایی بایه که ما از اون بی خبریم و نمیشه قضاوت کرد به همین سادگی.

امیر

سلام ... چی بگم خب ... [ناراحت] تو همه چی رو گفتی آزیتا ... موافقم با حرفات ... حتی اگه کسی بگه داری شعار هم میدی , بازم عیبی نداره ... بد نیست آدم یه وقتایی با شعار زندگی کنه ... بهتر از این وضعیه که تو از زندگیشون تعریف کردی ... خیلی بهتر ... فعلآ خدافظ ... [گل]

مهسا

این بار با عنوان "چرا مردها توی خواب خرخر می کنن ؟" آپیدم .

لیلا مامان فاطمه سادات

سلام..ادمهای اینجوری خیلی زیادند..در ضمن ما نه ماشین داریم نه خونه ولی فاطمه سادات اومده..پولمون کفاف رهن خونه رو میده آزیتا جون[گل]

.

سلام مطمینا چند دفعه دیگه میگه نمی تونم بیام خونتون کار کنم چون حامله است ..میدونی ازیتا جون اینجور ادمها متاسفانه متاسفانه اصلا به خیلی از قضیه های اینجوری فکر نمیکنن .چقدر ادمها باید از نفهمی اسیب ببین تا عبرت باشه.امیدوارم صحبتات واسش موثر باشه[لبخند]

مهسا

بنده آپم . تشریف بیارین . قدمتون روی چشم ما.