گزارش ماهانه

همه جا سخن از فوتبال است .صحبت مشترک راننده های تاکسی و اتوبوس ، آدم هایی که در دمای  بدن شک،۴٠ درجه تهران بزرگ در پیاده رو ها در حرکتند،مردان در صف نان لواش نزدیک پارک خانه مان ، مربیان مهد کودک آرتین ،دانشجویان دانشگاه شریف ، کلیه همکاران و همکلاسی های دانشگاه ، جناب سعید خان عزیز(همسر گرامی)حتی !!!!!!!!حتی بابا که هیچ علاقه ای به فوتبال نداشت و نظرش در مورد کلیه فوتبالیست ها این بود که: آنها بیست دیوانه اند که به دنبال یک توپ می دوند !چرا به هر کدام یک توپ نمی دهند که بازی کنند!!!!!!!!!!! ،خلاصه همه و همه از جام حهانی سخن می گویند.

امتحاناتم به پایان رسید. دو هفته شبانه روزی درگیر درس و امتحان و کتاب بودم. ماجرا های فراوانی پیش آمد و لی من به کمک همیشگی افراد دلسوزی که همواره مرا یاری کردند،به جلو تاختم . یک ترم دیگر را به بهترین شکل به پایان رساندم.اگر سعید با من همکاری نمی کرد و در این دو هفته ( و در کل ترم) مرا تحمل نمی کرد اگر حمایت های همه جانبه اش نبود ،اگر مامان و بابا زحمت آرتین را نمی کشیدند از همه مهمتر اگر آرتین خوبم شرایط نبودن در خانه را در شبهای امتحان تحمل نمی کرد ،قطعا من نمی توانستم امروز نفس راحت بکشم.

پس از اینهمه فشار روحی و فیزیکی ، قدرساعت های پایان روز را ( که از محل کار خارج می شوم) چنان می دانم که باورش حتی برای خودم سخت است.قدر لحظه های ناب با آرتین بودن و بازی کردن و مسواک زدن و... را خوب می دانم، قدردقایقی را که با مامان می نشینیم و چای و بیسکویت می خوریم و حرف می زنیم را با تمام سلول هایم خوب خوب میدانم. چک کردن ایمیل با بابا و دانلود آهنگ های قدیمی همان ها که در آن فقط صدای رسای خواننده را میشنوی و آهنگ کمتر شنیده می شود، را غنیمت می دانم .با سعید بودن هم که جای خود دارد.

دیشب حدود ساعت ١٠ ونیم ،یازده شب ،یک فیلم قدیمی ( سیاه سفید) شبکه ۴ نشان داد ،که من از نیمه های آن دیدم ،خیلی فیلم قشنگی بود. موضوع فیلم مربوط به انقلاب فرانسه بود . اسم فیلم را نفهمیدم چه بود. هر چه بود ،سرشار از احساس و حقیقت بود.

  از اتفاقات مهمی که در مدت دو هفته امتحاناتم رخ داد ، نامزد ی دختر عمه خوبم "پریسا" بود . کتاب عاشقانه ای ورق خورد و صفحه ای نو باز شد . خواندن آن صفحه نا نوشته ،به همراه پریسا زیباست . درست مانند خودش که نجابت و وقار و زیبایی در تمام وچودش رخنه کرده است . برایش آرزوی سعادت دارم . امیدوارم که بتواند مزه واقعی زندگی و با هم بودن را زیر سقف بلند آسمان در کنار "حامد"  بچشد .پریسای عزیز  و آقا حامد گل ،امیدوارم که از با هم بودن لذت ببرید . روز های خوب و خوش فراوانی در کنار هم داشته باشید . غول مشکلات را با کمک هم از پا در بیاورید . دیدن شادی شما برای من بسیار خوش حال کننده است . به نظر من با هر ازدواجی فیلمی شروع می شود . فیلمی که نقش اول آن به عهده دو نفر است!عروس و داماد . فیلم زندگی مانند تمام فیلم های دیگر قابل پیش بینی نیست . هر سکانس این فیلم پر است از هیجان و شادی و گاهی ترس و گاهی غم! اما دلچسب ترین قسمت این داستان این است که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست .منتظر می مانم تا داستان آغاز شده با هنرمندی "پریسا و حامد " را ببینم .خوشبختی شما آرزوی من است .زندگیتان را اغاز میکنید در حالیکه ١٠ سال از زندگی مشترک " آذر و حامدی دیگر"گذشته است . کاش آنها هم  دهمین سالگرد ازدواجشان ایران بودندوبا شما که در آغاز راهید و پیوندتان در یک  زمان است ( البته با ١٠ سال اختلاف) جشنی کوچک و خانوادگی برگذار می کردیم. به هر حال شادی و امید به زندگی را برای هر دو زوج آرزو مندم .

( البته تاریخ عقد من و سعید هم ٧ تیر ماه است .آذر و حامد شماره یک ١۴ تیر ،پریسا و حامد شماره دو ١٩ تیر! ) عجب ماه بخت گشایی است این تیر ماه!

/ 5 نظر / 18 بازدید
سرو نازشیراز

ای عشق‚ شکسته ایم‚ مشکن ما را این گونه به خاک میفکن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

لیلی مامان آراز

سالگرد ازدواجتون مبارک.... آزتیای عزیز تو یکی از فعالترین مادرهایی هستی که می شناسم. شک دارم اگر در شرایط تو بودم به اندازه تو فعال و با پشتکار می بودم....

امید

سلام من از وبلاگت خیلی خوشم اومد به منم سر بزن خوشحال میشم فعلا!!!!!!

ماتریسها

سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ. با آرزوی موفقیت شمادر هرچه بهتر کر دن مطالب وبلاگتون. مطالب جالب وزیبایی درباره ریاضی در وبلاگم گذاشتم که به نظر خیلی از خوانندگان مفید وجالب است.امیدوارم ازوبلاگم دیدن کنید ومنو از نظراتتون بهرمند سازید. با تشکر .[گل]

احمد مقدم شاد

کاش از آسمان هم کمی سخن گویید تا آسمانی شویم