میسوزیم چه خشک و چه تر

مسافرتی بدون برنامه ریزی را گذراندم. بد نبود . منتها من با سرما خوردگی عجیبی دست و پنجه نرم می کردم. تب و لرز و بدن  درد و...روزی سه بار کلد اکس و برم هگزین و ستریزین می خوردم  چند جور آمپول هم نوش جان کردم. البته اگر کباب های دست پخت بابا رو بهش اضافه کنم ،می توانم بگویم خوش گذشت.

موضوعی هم بود که فراموش کردم ذکر کنم . که فاصله تهران کرج را ما دقیقا 5 ساعت در راه بودیم.باورش برایم دشواراست  اما واقعیت محض است . هموطنان خودخواه این مملکت که همیشه به غیرت و تاریخ خود می نازند نیز با انواع اتومبیل های گران قیمت و ارزان قیمت از راه خاکی کنار اتوبان با سرعت 100 تا حرکت می کردند و با خودشان لابد هزاران ماشینی که در مسیر اصلی بودند را احمق تصور می کردند. خلاصه هر چه خاک بود در این مسیر بر سر و صورت ما نشاندند. دستشان درد نکند . ما ایرانی ها هر چه می کشیم از خودمان است .ما به خودمان اجازه می دهیم که همه جا بگوییم ملت فهیم و باهوش با پیشینه ی تاریخی خوبی هستیم اما از نظر من به جز خود خواهی و دلالی و کلاهبرداری کار دیگری بلد نیستیم . واقعا درصد انسان های خوب در ایران بسیار بسیار کم است . متاسفم که جمع بستم . ولی در این آتشی که برپاست همه می سوزیم چه خشک چه تر!

/ 3 نظر / 12 بازدید
مامان اژین و محمد

سلام آزیتا جان از وقتی آرتین رو حامله بودی خواننده وبلاگت هستم .ممنون از وبلاگ خوبت /ولی هیچوقت نشد یرات کامنت بذارم /آزیتا خانوم باهات کاملا موافقم - ما ایرانی ها خیلی مونده که به اون حد برسیم که بگیم یه شهروند خوب هستیم/من در شهری زندگی میکنم که دقیقا روزای جمعه همین مشکل رو داریم /

سلام آزیتا خانوم واقعا این استقامت شما (در سرپا نگهداشتن وبلاگتان را می گویم)مثال زدنی است من یک بار حدود شش هفت سال پیش وقتی در گوگل به دنبال مطلبی بودم (با کلمه کلیدی خدابنده یا قیدار که نام شهرم است )به صورت اتفاقی به وبلاگ شما هدایت شدم و از ساده و روان نوشتن شما خوشم آمد و الان هم که سر زدم می بینم که همچنان پست می گذارید هر چند دیر به دیرو آن طور که از قسمت نظرا ت پیداست آمار بازدیدها هم ظاهرا پایینتر آمده که با وجود شبکه های اجتماعی و سایر تکنولوژی های وب نگاری جدیدتر طبیعی است...فقط و فقط خواستم خسته نباشید بگویم به امید فردایی روشن