مهد کودک

 امروز از هر سوی دنیا ایمیل دریافت کردم .دوستان خوبم که در اروپا ،کانادا ،آمریکا ، استرالیا زندگی می کنند با خبرهای خوب انرژی فراوانی به من دادند .من مانده ام و چند عروسی در فامیل و دوست که باید لباس تهیه کنم .به همین دلیل انگیزه کافی جهت نوبت دوم رژیم غذایی ایجاد می شود و قلم و کاغذ را بر می دارم و هرم غذایی را سرو ته می کنم تا یک برنامه رژیمی از دل آن استخراج کنم.

زندگیم آرام است . آرام آرام. آنقدر زیبایی در اطرافم وجود دارد که انسان های بد رفتار دور و برم را می پوشاند .طبیعت با همه زیبایی که این روزها نمایان کرده است ،به جسم و روح من لطافت می بخشد. دوری خواهرانم و مشکلات کوچک و بزرگی که باآن دست  و پنجه نرم می کنند این پیام را به من می دهد که قدر روز وصل را بدانم.

آرتین به طور جدی به مهد می رود. امروز دومین روزی است که با کوله ای از خوراکی راهی می شود . از دیشب بهانه می گرفت و می گفت : من نمی رم . بهشون بگو به من میوه ندن! من شیر نمی خورم ! چرا لقمه ام رو کوچولو نمی کنند و ار این حرفها . اما من و سعید با  کمک راهنمایی های خوب مربیان مهد،توانستیم آرتین را  امروز هم راهی کنیم .تا فردا خدا بزرگ است. 

/ 0 نظر / 13 بازدید