مچ بند سبز

با آرتین و مامان به پارک رفته ایم. پارک نسبتا مجهزی است . به هر قسمتش که نگاه میکنم ،پر است از بچه های قد و نیم قد که به سرعت به این سمت و آن  سو می دوند. یک پشمک در دستش است و دیگری پفک توپی ریز و آن یکی بستنی .آرتین از همه اینها می خواهد ! روی تاب خانوادگی که چند دختر بچه نشسته اند سوار می شویم . من و مامان و آرتین. دختر بچه ها بسیار دوست داشتنی و مهربان هستند . یکی از آنها اعتماد به نفس خوبی دارد . مدام از مامان سوال  میکند که شما مهمانید ؟ از کجا آمدید ؟ چند روز می مانید؟ و... دخترک دیگری از پفکش به ما تعارف می کند و با اصرار می خواهد که ما  حتما از پفکش بخوریم. سومی چنان خجالتی است که حتی رویش نمی شود سرش را بلند کند . انگشت اشاره دست راستش در دهانش است  مدام ناخنش را می جود.

تاب دیگری وجود دارد مانند قایق . از همان که در باغ وحش تهران هم هست. چندین صندلی دارد دختر بچه ها و پسر بچه ها سوار بر آن غرق در شادی و نشاطند و باد موهایشان را در هوا پریشان کرده است. دو پسر حدودا هشت ساله در دو طرف تاب ایستاده اند و زمانی که من آرتین را روی تاب میگذارم به من تذکر میدهند:  ما میخواهیم محکم تاب  بدهیم مواظب بچه باشید! یکی  از آن دختر بچه های سوار بر تاب که نه یا ده ساله  به نظر میرسد نوار سبز رنگی به مچ دستش بسته است . چهره آفتاب سوخته ولی زیبایی دارد و چشمانش نسبتا روشن است .از او در مورد مچ بند سبزش که گوشه آن از زیر آستین مانتویش بیرون آمده است  می پرسم به سرعت جواب میدهد : نه این هیچ ربطی به موسوی ندارد ! مادرم از مکه برایم آورده است . چون مریض بودم و او نذر کرده بود که خوب شوم و به مکه برود. ادامه داد : مادرم میگوید هیچ وقت نباید آنرا از دستت باز کنی چون ممکن است دوباره بیماری به سراغت بیاید!

لبخندی می زنم و به اینهمه شور و هیاهوی بچه گانه چشم می دوزم.

/ 9 نظر / 15 بازدید
محمد حسین صراطی

جالب است که پسر ها هم مانتو می پوشند !

مامان نازگل

[قلب]]اخی خوش به حال بچها دنیای پاکی دارن اگه نگیرن ازشون...

لیلی مامان آراز

سلام آزيتا جان قول داده بودي بگويي كه براي چه رفته بودي... دلم گرفته از نامردمي ها و از نبودنت هم دلتنگم! منتظر نوشته هاي بعدي هستم... موفق باشي....[لبخند]

سپیده

سلام آزیتا جون.چه خوب شد که دوباره اومدی

عادله

سلام با ما دوست میشی؟ ما لینکتون کردیم[گل]

عادله

سلام با ما دوست میشی؟ ما لینکتون کردیم[گل]

مانا

ازیتا جان دیر به دیر به روز میکنی . من به امید میام و میبینم خبری نیست

شیوا مامان دینا

سلام از ذوق اینکه نوشتی نتوانستم بخوانم و برگردم جالا می خوانم و بر می گردم خوشحالم که اومدی دوباره@