یک پنجشنبه زمستانی

آرتین دوست داشتنیم ، با شیطنت های پسرانه اش، خانه مان را به اتاق اسباب بازی تبدیل کرده است . هم اکنون که من می نویسم با یک شمشیر پلاستیکی زرد رنگ در حال کلنجار رفتن با مبل و عروسک خرگوشی و دو عدد کوسن است. اینجور که با خودش حرف می زند ،ظاهرا لاک پشت نینجا شده است و در حال سرکوب دشمنان !آنقدر در تصوراتش غوطه ور است که من حتی  نگاهش نمی کنم تا مبادا رویا هایش ترک بخورند.

 عصر پنج شنبه است و روز شلوغی را پشت سر گذاشته ام. امروز صبح ، قرمه سبزی را بار گذاشتم و برنج را خیساندم وسپس به  سعید سفارش کردم  که چه ساعتی لیمو را به قرمه سبزی اضافه کند و برنج را کی بپزد.برای اولین بار به جلسه اولیا و مربیان مدرسه آرتین رفتم و حدود 3 ساعت مسایل و مشکلات موجود را با مدیریت سیستم مطرح کردیم و نتایج خوبی هم گرفتیم. و صد البته تضمین های مالی هم به آنها دادیم. از مدرسه زبانی که می رود باید مفصل بنویسم.

بعد از ناها ر به سفره خانه فردوس رفتیم . با دو تا از دوستان زمان تحصیلم قرار گذاشتیم . آنها از کرج آمده بودند . کلی گپ زدیم. یکی از دوستانم غمگین بود. قبلا  علتش را به من گفته بود . اما خواسته بود که به کسی چیزی نگویم.باید تلفنی با او صحبت کنم.

روز خوب و شلوغی بود.

/ 6 نظر / 10 بازدید
irano2

به منم سر بزن پشیمون نمی شی[گل]

ننه قدقد

من فکر می کنم این صدای بازی کودکان یکی از زیباترین صداهای عالم است

ماسح

سین لام الف میم ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ! من به یادت هستم ... آرزویم همه سر سبزی توست من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم بر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام هر کسی می خواهد وارد خانه ی عشق شود یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن، شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می گویم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا ... باشم بلکه سعی می‌کنم شبیه به بودا ، شبیه به موسی ، شبیه به مسیح ، و یا شبیه به محمد باشم.

ماسح

سین لام الف میم ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ! من به یادت هستم ... آرزویم همه سر سبزی توست من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم بر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام هر کسی می خواهد وارد خانه ی عشق شود یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن، شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می گویم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا ... باشم بلکه سعی می‌کنم شبیه به بودا ، شبیه به موسی ، شبیه به مسیح ، و یا شبیه به محمد باشم.

ماسح

سین لام الف میم ! تو مرا یاد کنی یا نکنی ! من به یادت هستم ... آرزویم همه سر سبزی توست من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم بر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام هر کسی می خواهد وارد خانه ی عشق شود یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن، شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می گویم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا ... باشم بلکه سعی می‌کنم شبیه به بودا ، شبیه به موسی ، شبیه به مسیح ، و یا شبیه به محمد باشم.

bakar

aaaaaaaaaaaa cheghadr bikaaariaaaaaa:D