آسمان بلند ...

در شلوغی اتوبانها راهی برای خودم پیدا کردم و بالاخره خودم را به شرکت رساندم. امروز خیلی زودتر از روزهای دیگر آمدم. ساعت ٨ و ربع کارت زدم. به جز من و نگهبان(که او هم در اتاقش خوابیده بود)و یکی از خدماتی ها  هیچ کس دیگری در شرکت به این بزرگی نبود! عجب ملت تنبلی !

پست قبلی ام خیلی ناراحت کننده بود . این را از کامنت هایی که دوستان بسیار خوبم گذاشته بودند میشد فهمید. با خودم گفتم که این ملت بیچاره به اندازه  کافی غم و غصه و درگیری در روزمرگی هایشان وجود دارد .من اجازه ندارم با نوشته هایم غمگینشان کنم. هرچند که مرگ و ترک دنیا واقعیتی است و به قول قدیمی ها شتری است که در خانه همه مینشیند ولی میتوان از شادی نوشت و از امید و زندگی . از نور و خورشیدو طبیعت و زیبایی و درس خواندن!

مدتی است به سرم زده که درس بخوانم . واقعیتش این است که رشته اش مهم نیست. بلکه حس درس خواند ن است که مرا وسوسه کرده است. کلاس و دفتر و خودکار . کیف و مداد و خط کش. استادی با پوشش اسلامی با ماژیک های رنگی ایستادهپای وایت برد.حقیقتا تخته های چوبی سیاه و گاهی هم شبز با گچ ها رنگانگ بیشتر حس درس خواندن مرا بر آورده میکند.نمی دانم شاید هم یک کلاس زبان ساده برایم کافی باشد. نمیدانم. هیچ نمی دانم. باید کلی فکر کنم.

گلدان حسن یوسفی دارم که  اندر وصف ان بارها نوشته ام. اینروزها خوب جان گرفته است و رشد روزانه اش برایم کاملا مشهود است.روزها گاهی از جایش به کنار پنجره اشپزخانه انتقالش میدهم تا نور مستقیم آفتاب دریافت کند. چند روزی است که به این موضوع فکر میکنم که آیا گیاهان همانطور که به نور خورشید نیازدارند به تاریکی شبانه هم در زیر سقفی بلند چون آسمان احتیاج دارند یا خیر؟ اصولا گیاهان خواب شبانه دارند یا نه؟ من با این فرضیه  چند شبی است که گلدانم را کنار پنجره  باز قرار میدهم تا نور ماه را ببیند و درخشش ستاره ها را. به نظرم همه گیاهان به انرژی کیهانی احتیاج دارند. به نور به تاریکی  به باد  یه ابر و به رعد و برق و هر آنچه در نظام طبیعت جاری است.همچون خود من که اگر شبی به ستاره های هرچند کمرنگ و بی فروغ آسمان تهران نگاه نکنم همچون مرغی بی بال و پر میمانم. کاش گلدانم نیز همچون  خود من از شب و روز و همه آنچه برایمان آفریده شده است لذت ببرد . که من فکر میکنم سهم  ما انسانها و گیاهان در استفاده از نعمتهای آسمانی مساوی است. و جالب اینکه هچ از آسمان و خورشید و ستاره و... کم نمیشود وقتی همه ما از آنها استفاده میکنیم!

/ 5 نظر / 16 بازدید
سپيده

آزیتا جون من فقط یه امروز رو دیر اومدم[نیشخند][چشمک]

شیوا

سلام! مطمئنا از آسمان چیزی کم نمی شود............... باور کن گاهی با اینکه می دانم از ان چیزی کم نمی شود به خودم می گویم چرا بیشتر نمی تابد یا تمی بارد بر زندگی من! بعد با خودم می گویم........با دقت نگاه کن می بینی!

حریر آبی

سلام ، چه مطالب قشنگی مینویسین من همیشه وبتونو می خونم خوشحال میشم اگه گاهی به من سر بزنین

لیلی

آزیتای عزیزهمیشه درگیریهای ذهنی ات برایم جالب بوده. درس خواندن حیلی جالب است و حتی کلاس زبان هم بد نیست. حتما ادامه بده! راستی آیا قصد داری یکروز گلدانت را آزاد کنی؟[گل]