روزهای پایانی سال

چهارشنبه سوری را امسال در منزل یکی از بزرگان فامیل به سر بردیم.جشن بود و شادی . کوچه پر بود از جوانان سرشار از انرژی . ماشین ها در پارکینگ خانه ها بود و از باندهای بسیار بزرگی که در صندوق عقب ماشین ها بود صدای آهنگ های شاد ایرانی ،شیشه ها را به لرزه در می آورد. می زدند و می رقصیدند . جمعیت زیاد بود . صدای ترقه بود و انواع فشفشه و آبشار و... که در صدای بلند موسیقی ،گم شده بود.دختر و پسر  می رقصیدند و کوچکترین توجهی به صدای ترقه ای که در زیر پایشان منفجر می شد ،نداشتند و به کارشان ادامه می دادند. جمع خوبی بود. از لات بازی و مواد منفجره دست ساز وحشتناک خبری نبود. همه ترقه ها مجاز بود و از همان نوعی که بر سر هر کوی و برزن و کنار ه های خیابان و ورودی اکثر پاساژهای شهرمان از یک ماه پیش دیده بودیم. تا ساعت ١٠ شب برنامه ادامه داشت . اما ما برای شام به خانه برگشتیم و سبزی پلو ماهی شب عید را زودتر خوردیم و با سامان کوچولو مهمان دو هفته ای عمه ام بازی کردیم .

خبر بدی هم آخر شب شنیدیم . ملیکا ،دختر عمه آرتین در این شب شلوغ ، متاسفانه هنگام دویدن با سر به یکی از ستون های خانه برخورد کرد و شکافی روی پیشانی اش ایجاد شد و به سرعت در این شلوغی خیابانها و بسته بودن بعضی از آنها ، به بیمارستان  رساندنش و بعد از یک ساعت تعداد زیادی بخیه به پیشانی اش زدند و شکر خدا به خیر گذشت  وبه خانه آمدند و اما تاصبح باید ، هر یک ساعت بیدارش می کردند که مبادا بیهوش شده باشد یا تشنج کند. خلاصه شب عیدی ،اتفاق خوبی برایشان نبود  . صبح که با مادرش صحبت می کردم ،خیلی ناراحت بود ولی ظاهرا خطر برطرف شده است . 

روزها سپری می شود ،با هزار پستی و بلندی ،اما  اگر به گذر زمان با دفت نگاه کنیم ،می بینیم که این عمر ماست که می گذرد. سالی جدید در پیش است با راه های نرفته بسیار. کشف زندگی نو در این سال برایم لذت بخش است . هیچ دلم نمی خواهد بدانم که تا نوروز سال بعد چه اتفاقاتی برایمان خواهد افتاد. اما خوب می دانم که بی صبرانه منتظر همه آنها هستم . در تلاشم که تجربه بیش از سه دهه از عمرم را در سال جدید  به کار گیرم و در نهایت از نتیجه راضی باشم. آماده آماده هستم برای سال جدید . برای ساختن یک سال زندگی خودم ،سعید ، آرتین ، پدر و مادرم و خواهرانم و همه دوستان و آشنایان و همه و همه در آماده باش کامل هستم. زندگی چیزی نیست جز استفاده از لحظه لحظه آن.تا آنجا که می شود لذت بردن از همه چیز و آنجا که نمی شود درس گرفتن از تمام اتفاقاتی که میافتد،و غصه نخوردن . و از همه اینها که بگذریم : شاد کردن دل دیگران خصوصا پدر و مادر. اگر دارید همین امروز برایشان کاری کنید و اگر ندارید برایشان طلب مغفرت کنید.

باور کنید از همین لحظه تا تحویل سال ٣ روز  یعنی دو هزار و صد و شصت دقیقه  وقت دارید.

سال نو مبارک .

/ 2 نظر / 15 بازدید
لیلا

سلام...این سال نو را به شما و تمام عزیزانتان تبریک میگویم[گل]

امیر

سلام ازیتای عزیز. سلامی بعد از یه مدت طولانی و البته همراه با تبریک سال نو. ایشالا همیشه همین‌طور پرانرژی و امیدوار به زندگی باشی و تو جمع خانواده محترمت بهترین لحظات رو تجربه کنی.فعلا خدافظ...