دستم بنده!

تصور کنید ساعت ٨ و نیم شبه. من روی مبل دراز کشیدم و سعید هم روی مبل دیگر نشسته و پاهایش را هم درحالیکه روی هم انداخته دراز کرده و داریم از شبکه mbc2یک فیلم خوب نگاه میکنیم.زانو هایم را تا کرده ام و آرتین هم مدام از سر و کول من بالا می رود . شاهکار هایش را به نمایش می گذارد و مدام تکرار می کند : سعید منو ببین ( سعید هم سه در میان جواب می دهد : دیدم!)و بعد از روی زانویم به روی شکمم می پرد و من هم پشت سر هم میگویم : آرتین نکن . بشین .در یک لحظه که در هر دو دستم ریموت کنترل تلویزیون و ماهواره قرار داشت ،آرتین دوباره کارش را تکرار کرد و من گفتم آرتین : نکن دستم بنده ، نمی تونم بگیرمت ، میافتیا! دیدم آریتن نشست و گفت : کو ؟ من گفتم : چی کو ؟ گفت : بند کو ؟ تو دستت بند نیست که ؟

من:هیپنوتیزمهیپنوتیزمهیپنوتیزم

یک ربع  بعد من دوباره ادامه فیلم را دیدم . چون در این فاصله در حال توضیح دادن اصطلاح " دستم بنده" برای آرتین بودم!

/ 5 نظر / 6 بازدید
دایی بهنام

سلام......... شما چرا هنوز از وبلاگ من دیدن نکردین........ یه سر کوچولو به کودکانه من بزنین............ خوشحال میشم..............خوشحال میشین........ [لبخند][لبخند][لبخند][چشمک]

مانا

از دست این آرتین فینگیل

خاله ساسا

چه تم قشنگی گذاشتی برا بلاگت. رنگ توسی مشگی با اون گلهای سبز که شاخه هاش یواشکی از این بغل زده بیرون، خیلی برازنده ست. [لبخند] نمی دونستم مدتیه دوباره از سر گرفتی نوشتن رو. تازه خوندم قبلی هارو و کامنت گذاشتم...

لیلی مامان آراز

آزیتا جان واقعا آرتین اینهمه بزرگ شده؟ آخرین باری که صداشو شنیدم کلمه هارو می گفت تک و توک. زمان اینمه زود میگذره یا من خیلی عقب موندم از گذشت زمان؟[ناراحت]

عادله

باشه ما رو لینک نکن. شاید دوست نداری ولی ما لینکت کرده بودیم و اسمت هنوز هم هست