کلاس اولی

باورش برایم دشوار است. آرتین مدرسه ای می شود.  برای ثبت نام مدرسه آنقد رذوق داشتم که شب خوابم نمی برد!با سعید برای پیش ثبت نام رفتیم . حیاط بزرگ مدرسه پر بود از بچه های کلاس ششم ،که گروهی فوتبال و گروهی طناب بازی می کردند.شادی و شعف پر بود در فضا ودر و دیوار مدرسه، و صد البته معلم ورزش مهربان روی نیمکتی در گوشه ای سایه نشسته بود و ورقه های امتحانی را با خودکاری قرمز رنگ خط خطی می کرد! درب کلاس اول نیمه باز بود و ما در راهرو منتظر مدیر مدرسه  بودیم. تقریبا تمام بچه های کلاس اول حواسشان به ما بود و نیم نگاهی به معلمشان هم داشتند.

تهیه دفتر و مداد و پاک کن و کیف مدرسه چنان انرژی به من می دهد که باور نکردنی است. بوی دفتر های نو و بوی مداد ،برایم تا ابد دوست داشتنی است.

/ 0 نظر / 21 بازدید